غزلی زیبا از حافظ

دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بود
تا کجا باز دل غمزده‌ای سوخته بود
رسم عاشق کشی و شیوه شهرآشوبی
جامه‌ای بود که بر قامت او دوخته بود
جان عشاق سپند رخ خود می‌دانست
و آتش چهره بدین کار برافروخته بود
گر چه می‌گفت که زارت بکشم می‌دیدم
که نهانش نظری با من دلسوخته بود
کفر زلفش ره دین می‌زد و آن سنگین دل
در پی اش مشعلی از چهره برافروخته بود
دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریخت
الله الله که تلف کرد و که اندوخته بود
یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد
آن که یوسف به زر ناسره بفروخته بود
گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ
یا رب این قلب شناسی ز که آموخته بود
/ 2 نظر / 78 بازدید
helen

عید را بهانه کنیم تا به همه کسانی که دوستشان داریم سلامی بکنیم! عید غدیر خم بر شما مبارک

کاراته نيوز

سلام راستشو بخوا? داشتم ب?ن صفحات وب گشت م?زدم که به وبلاگ تو برخوردم... واقعا وبلاگ قشنگ و جذابي داري مطالبشم عاليه... ميخواستم اگه موافق باشي، با سايت من تبادل لينک کني.. البته ميگم.. اگر موافقي... اگه نظرت مثبت بود، به آدرس سايت من مراجعه کن و به من اطلاع بده تا من هم تو رو با نام دلخواهت تو سايتم درج کنم... البته اگه بنر هم داري، ميتوني آدرسش رو به علاوه آدرس وب خودت برام بفرستي تا بدرجمش.. منتظرتما، منو قال نذاري ;)