شبی در خواب دیدم ...

دیشب تاصبح همش خوابهای اجق وجق میدیدم شاید ناپرهیزی کرده باشم!

خواب دیدم روابط ایران وآمریکا شده عین روابط شورا و دهیاری!خواب دیدم ۵٠ درصد دریای خزر را داده اند ایران و ۵٠ درصد آب ایراج را هم متعلق به ایراج دانسته اند!

خواب دیدم اماراتی ها نام یک خیابان د ر ابو ظبی را گذاشته اند خلیج فارس و اداره آب و فاضلاب نایین قبول کرده مزارع آخرک و منک متعلق به ایراج است و حتما یه حدو حدودی داره!

حالا از اینها بگذریم خواب دیدم دهیاری واعضای شورای اسلامی روستای ایراج و دهیاری و اعضای شورای اسلامی روستای اردیب با هم جلسه ای ترتیب داده اند و قرار شده حاشیه (دو طرف)جاده ایراج - اردیب را درختکاری کنند و آبیاریش را هم شورای اسلامی روستای ایراج به عهده گرفته است چون این دو روستا نگین سبز انگشتری زرد کویر بیابانک هستند و بین آنها  کمی زرد است و انگار این نگین دو تکه شده است میخواهند با اینکار نگین را به هم بچسبانند! و بگویند ما یکی هستیم (یادم نیست کی بود، توی خواب اما یکی گفت برای مرکز بخش شدن خیلی خوبه!)من هم توی خواب گفتم ایراج وهفتومان هم که با لوله به هم وصل شده پس این سه تا روستا یکی هستند(حالا برای مرکز بخش شدن بهتر شد!)یکی از اعضای شورا فورا مخالفت کرد و گفت: "لوله قبول نیست سال آینده ایراج تا هفتومون را هم درخت میکاریم ببین چارتا درخت بادومو توی گدار چقه دل آدما وا میکنه!" تازه رئیس شورای اسلامی اردیب میگفت: قرار است یک مرکز فرهنگی - ورزشی بین ایراج و اردیب و نزذیک حوضوی اردیب بسازیم که حوضو بیفتد وسط فضای باز پروژه و روستاهای ایراج واردیب و بلکه منطقه از آن استفاده کنند! (آب مورد نیاز را هم شورای اسلامی روستای ایراج و دهیاری محترم تقبل فرمودند!) باز خواب دیدم دارندقلعه را بازسازی میکنند وقرار است به موزه تبدیل شود!میخواهند درخت سرو هزارساله ایراج را در فهرست آثار طبیعی و ملی کشور ثبت کنند و سر همین قضیه شورای اسلامی و دهیاری محترم دارند با تمام مقامات کشوری نامه نگاری میکنند و با فرمانداری درگیر شده اند که اگر تا شش ماه دیگر این بته سرو ثبت ملی نشود استعفا خواهند داد! به گمانم تا اینجای خوابم چند تا جیغ بلند کشیده باشم.

باز خواب دیدم کاروانسرای عباسی چوپانان را از گوسپندان خالی کرده ،آب و جارو نموده و این معماری زیبای صفوی را در معرض دید گردشگران قرار داده اند !داشتم انفارکتوس میزدم. باز در خواب دیدم شورای اسلامی و دهیار محترم توی کوچه های ایراج راه افتاده اند،طبل میزنند و جار میکشند: از این تاریخ هیچکس حق ندارد بافت قدیم را تخریب کند و هرگونه ساخت و ساز از زمین فوتبال به سمت پیسار مجاز است.و عجیب تر اینکه خواب دیدم دهیار محترم اعلام کرده تپه های باستانی ایراج را به زودی با سه رشته سیم خاردار محصور کرده و آنها را به برق سه فاز وصل میکند!و اعلام کرده کمربند باستانی غرب_شمال غرب_ جنوب غرب در روستای باستانی ایراج از هر نظر منطقه حفاظت شده می باشد! نزدیک بود روح از کالبدم خارج شود که ناگهان با صدای زنگ موبایلم از خواب پریدم، گیج و ویج موبایل را برداشتم شاید باور نکنید آن طرف خط کسی نبود مگر دهیار محترم! حال و احوالی کردیم ،گفت : ببخشید مزاحم شدم ،اول صبحی بیدارت کردم . گفتم : نه! اتفاقا خیلی خوب شد که بیدارم کردی و گرنه یا دو تا شاخ روی سرم سبز میشد یا ابروهایم از حالت کمانی به حالت عمودی در می آمدند تا با سیاهی چشمانم دو تا علامت تعجب بسازند که تا ابد الدهر توی صورتم علامت تعجب باشد. خندید و گفت :چطو مگه؟ گفتم بعدا بهت میگم! (برات مینویسم) و پرسیدم‌: خوب آقای دهیار امرتون چیه این کله صبحی ؟ گفت: میخواستم بگم عمرا اگه من تابلوی "به روستای پنج هزارساله ایراج خوش آمدید " را دم ورودی های ایراج بزنم!!و ادامه داد حتی اگه هزینه تابلو ها را دیگران هم بپردازند تا وقتی من دهیار هستم نمیذارم اینکارا بکنن!من ... پریدم میون حرفش و گفتم: صبح علی الطلوع زنگ زدی که این را بگی ؟ این را که همه میدونن.گفت : "اگه قدمت اشیاء یافت شده در تپه های باستانی پنج هزار ساله ، این دلیل نمیشه که همون وقت یه عده ای اومده باشن اونجا ، حتما از قبل ترها هم یه عده ای اونجا بودن و اگه توی کمربند باستانی ایراج مطالعه بیشتری بشه حتما قدمت ایراج به شش تا هفت هزار سال  پیش میرسه و من میخوام علی الحساب دو تا تابلوی « به روستای هفت هزار ساله ایراج خوش آمدید.» دم ورودیهای ایراج نصب کنم!!! شقیقه هایم به شدت درد گرفت، دو طرف سرم را با دستهایم گرفتم ؛ این بار دیگر واقعا دو تا شاخ شاخه دار زیر دستانم احساس میکردم . خوابم تعبیر شده بود! 

    

 

 

/ 0 نظر / 36 بازدید