به یاد مرحوم علی اکبر نجفی

غریبان را دل از بهر تو خونست

دل خویشان نمی‌دانم که چونست

عنان گریه چون شاید گرفتن

که از دست شکیبایی برونست

مگر شاهنشه اندر قلب لشکر

نمی‌آید که رایت سرنگونست

دگر سبزی نروید بر لب جوی

که باران بیشتر سیلاب خونست

دگر خون سیاووشان بود رنگ

که آب چشمه‌ها عنابگونست

شکیبایی مجوی از جان مهجور

که بار از طاقت مسکین فزونست

سکون در آتش سوزنده گفتم

نشاید کرد و درمان هم سکونست

که دنیا صاحبی بدعهد و خونخوار

زمانه مادری بی‌مهر و دونست

نه اکنونست بر ما جور ایام

که از دوران آدم تاکنونست

نمی‌دانم حدیث نامه چونست

همی بینم که عنوانش به خونست

/ 3 نظر / 19 بازدید
محمد مهدی

هنوز باورمان نشده است فقدان دوست رفیق همسایه و........در هر صورت تسلیت تسلیت به شما خویشاوند ودوست عزیزم..

تیمور

حسن تو هنوز زنده ای ؟ نمردی؟ به امیددیدار

رضا

سلام شبتون خوش ممنونم که آمدی اما ظاهرا" در مدارس غیر انتفاعی زبان از مقطع ابتدایی داره تدریس میشه منم نمیدونستم یکی از دوستان وبلاگی که معلم هست بهم گفت