فروغ فرخزاد - فارغ از افسانه های نام و ننگ

مرگ من روزی فرا خواهد رسید
در بهاری روشن از امواج نور
در زمستانی غبار آلود و دور
یا خزانی خالی از فریاد و شور
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
روزی از این تلخ و شیرین روزها
روز پوچی همچو روزان دگر
سایه ای ز امروز ها ‚ دیروزها
دیدگانم همچو دالانهای تار
گونه هایم همچو مرمرهای سرد
ناگهان خوابی مرا خواهد ربود
من تهی خواهم شد از فریاد درد
می خزند آرام روی دفترم
دستهایم فارغ از افسون شعر
یاد می آرم که در دستان من
روزگاری شعله میزد خون شعر
خاک میخواند مرا هر دم به خویش
می رسند از ره که در خاکم نهند
آه شاید عاشقانم نیمه شب
گل به روی گور غمنکم نهند
بعد من ناگه به یکسو می روند
پرده های تیره دنیای من چشمهای ناشناسی می خزند
روی کاغذها و دفترهای من
در اتاق کوچکم پا می نهد
بعد من با یاد من بیگانه ای
در بر اینه می ماند به جای
تار مویی نقش دستی شانه ای
می رهم از خویش و میمانم ز خویش
هر چه بر جا مانده ویران می شود
روح من چون بادبان قایقی
در افقها دور و پنهان میشود
می شتابند از پی هم بی شکیب
روزها و هفته ها و ماهها
چشم تو در انتظار نامه ای
خیره میماند به چشم راهها
لیک دیگر پیکر سرد مرا
می فشارد خک دامنگیر خک
بی تو دور از ضربه های قلب تو
قلب من میپوسد آنجا زیر خک
بعد ها نام مرا باران و باد
نرم میشویند از رخسار سنگ
گور من گمنام می ماند به راه
فارغ از افسانه های نام و ننگ
/ 2 نظر / 58 بازدید
انجمن ایران میدا

با سلام خدمت شما انجمن ایران میدا شما را دعوت به تالار انجمن میکند شما میتوانید یک تالارسفارشی خود را به ما بگویید تا برای شما درست کنیم به دلخواه خود فعالیت کنید حتی برای وبلاگ خود اگر میخواهید فعالیت کنید در انجمن ما و از وبلاگ خود موضوعات را به انجمن ما منتقل کنید و شما بازدید کننده از وبسایت ما و انجمن برای وبلاگ خود ببرید .و مدیر تالار های خود شوید.با تشکر منتظر شما هستیم

رای ما آبادگران خلیج بیایید این بار آگاهانه انتخاب کنیم دست از هرگونه اختلاف سلیقه برمی دارییم ومی آییم ایراجی ها هم شهری ها محمد مهدی عشقی محمد رضا مرادی محمدرضا عشقی