سرو ايراج

اُو إرا به مِرا د’شو
نویسنده : حسن اشرف - ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ تیر ۱۳۸٧
 

نزدیک به دو هزار سال پیش و پس از ماندگاری قوم ارا eraدر

 محلی که امروزه ایراج نامیده میشود مرا meraبرادر ارا به

 مهرجان کنونی رفت آن محل را برای کشاورزی مناسب دید اما آب

کافی وجود نداشت به ایراج بازگشت وبا ارا  ودیگر بزرگان قوم به

 مشورت نشست یکی از بزرگان پیشنهاد احداث جوی آبی را از ایراج

 تا مهرجان مطرح نمود وگفت چون چشمه سارهای این مکان جوشان

و فراوان است میتوانیم آب ایراج را با نهری به مهرجان برسانیم .عده

ای به مخالفت برخاستند و گفتند چنین کاری غیر ممکن است زیرا از

 طرفی آب در جوی خاکی و تشنه بیابان هدر میرود و از طرفی

گرمای سوزان خورشید آب را بخار میکند و نمیتوان آب را تا این

فاصله دور برد.

ایرج آرام نشسته بود و به سخنان دیگران گوش میداد پس از پایان

نشست مشورتی ایرج گفت برای نگهداری آب از زمین تشنه با یداز

 ساروج استفاده کنیم و برای جلوگیری از بخار شدنش بایدروی جوی

 را  بپوشانیم اما پیش از آن باید مسیر آب را بررسی و مشخص کنیم

آنگاه سوار بر اسب راهوارش شد و به تاخت به سمت مشرق رفت

 مهرج نیز با چند تن از مردان قبیله از پی او تاختند.

فردای آن روز با راهنمایی ایرج کارگران شروع به کندن جوی کردند

و عده ای نیز در حال آماده کردن ساروج و اندود کردن جوی کنده

شده با آن کردند حدود دویست مرد قوی بنیه صد روز از بامداد تا

 شامگاه به سختی کار کردند تا جوی آماده شد اما ساروج کاران هنوز

 به نیمه راه هم نرسیده بودند برای سرعت در انجام کار جلسه

مشورتی برگزار شد و مقرر گردید عده ای از کارگران جوی کن نیز

 به کمک ساروج کاران بیایند و بقیه جهت تامین مصالح مورد نیاز

ساروج به اردکان ویزد(امروزی) بروند زیرا بعضی از مصالح در منطقه کم

 شده بود .

دویست روز دیگر گذشت و حالا  جوی سرپوشیده ساروجی ایرج

 ومهرج به مانند لوله بتونی سخت و نفوذ ناپذیرآماده بود. 

اکنون چند روز به جشن مهرگان مانده بود ، تصمیم گرفتند همزمان با

 جشن مهرگان آب را در جوی جاری کنند!

روز موعود فرا رسید قبل از بر آمدن آفتاب مهرج با خانواده وگروهی

 دیگر از قومشان در حالیکه بارو بنه خود را بر چارپایان نهاده وخود

 بر اسبهایشان نشسته بودند منتظر بودند!

ایرج نام یزدان پاک را بر زبان راند و خدای آب و آتش و خاک را

 ستایش کرد وراه  آب را به سوی جوی ساروجین گشود. کمی دیرتر

مهرج با همراهان در کنار جوی به  آرامی حرکت میکردند.