سرو ایراج

سرو هزار ساله ایراج

اعتقادات مردم ایراج - سوراخ سرفه سیاه
نویسنده : حسن اشرف - ساعت ۱:٠٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۱ شهریور ۱۳۸٩
 

تاهمین سی سال پیش هم سر جایش بود ،زیر پای قبرستان صادق،روبروی مسجد امام حسین (ع) فعلی و کاج آن زمان ،جایی که الان چند سال است میخواهند پارک بسازند،دقیقا روبروی جایی که میگویند برای خانه عالم در نظر گرفته اند!ولی کمی پایینتر از خیابان فعلی .همین جایی که الان چند سال است فاضلاب جمع میشود و کمی بالاترش نانوایی قراردارد و گاهی هم مگسها از روی فاضلاب برمیخیزند،چرخی میزنند و  نانهای پیشخوان را تبرک میکنند و ماهم برسر زودتر گرفتن و یا چند تا گرفتن آنها با خودمان و با نانوا بگو مگو داریم. 

 بله!چسبیده به کارگاه قدیمی اوستا یعقوب،قبرستان صادق بود که شخصیتهای بزرگ ایراج قدیم ازجمله آخوند ملا حسین در این قبرستان دفن شده بودند ودر جنوب این قبرستان گودال بزرگی بود که همیشه مقداری آب در ته گودال بود که یا از آب باران بود یا از آب دشت که در گودال خجه (احتمالا خواجه)میانداختند و از زیر قبرستان به این طرف نفوذ میکرد.گودال به قدری بزرگ بود که وقتی لیلاند حاج محمد رضا نجفی از کنترلش خارج شد دو بار دور خودش بچرخد و دور سوم که ته گودال رسیده بود روی چهار چرخش بایستد!در سراشیبی  این گودال و در موقعیتی که در بالا به شرح آن پرداختم سوراخی در برآمدگی خاکی از جنس زاینه  بوجود آمده بود که کودکان با خم کردن سرشان و یا نشستن از درون آن میگذشتند و از طرفی به طرف دیگر میرفتند ولی بزرگترها برای عبور از آن باید به صورت سینه خیز از آن میگذشتند.قطر سوراخ بین 50 تا 60 سانتیمتر بود و ضخامت تپه کوچک خاکی(برآمدگی) در قسمت سوراخ شاید بیشتر از 1متر نبود هرچند در بعضی نقاط به 3 متر هم میرسید.ارتفاع برآمدگی هم به بیش از 2 متر نمیرسید. 

سولاخ سلفه سیا(سوراخ سرفه سیاه) نامی بود که مردم ایراج بر روی آن نهاده بودند و اعتقاد داشتند که اگر کودکی سه بار پشت سرهم از آن سوراخ عبور کند تا یک سال از ابتلا به سرفه سیاه(سیاه سرفه) که آن سالها از بیماریهای شایع و سخت بود مصون خواهد ماند!و من که خود چندین مرحله از آن سوراخ عبور کردم شاهد اصرار ،سختگیری و نگرانی مادرانی بودم که کودکانشان یا حاضر به گذشتن از آن سوراخ نبوده ویا با بازیگوشی توجهی به نحوه و تعداد دفعات عبور از آن نمیکردند.مخصوصا در غروب پنج شنبه ها که مردم برای رفتن به مزار اموات(صحابه )ونثار فاتحه و دادن خیرات از کنار سوراخ سرفه سیاه میگذشتند بازار واکسیناسیون خیلی داغ بود!

راستی آن سالها دم دروازه آخر ایراج بود !و بعد از آن چند آغل و کاج و بیابان ...

در یک غروب دلگیر بولدوزری خاک سوراخ سرفه سیاه رابرداشت و تا کتل گله کوچک پخش کرد و با خراب کردن قسمتی از قبرستان گبرها برسرو صورت مردگان پاشید ! جایی که الان خیابان است و دو طرفش منزل مسکونی و مدرسه ای که هردانش آموزبرای خودش یک کلاس دارد !!

و همه اهالی چقدر خوشحال بودندکه بالاخره بولدوزر... آمده بود و بولدوزر میتوانست جای هزار نفر کار کند و چقدر خوب همه چیز را خراب میکردو... 

و ما کودکان آن زمان، سرمست از جاده جدید و وسعت بیشتر دم دروازه به قرقره بازی و دوچرخه سواری فکر میکردیم!