سرو ایراج

سرو هزار ساله ایراج

من چی میگم ...............اون چی میگه !
نویسنده : حسن اشرف - ساعت ٢:٢۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸٩
 

با پوزش از دهیار محترم ایراج!

من میگم : از شما به عنوان دهیار روستای ایراج که به امور و مشکلات روستا اشراف کامل دارید چند سوال داشتم که امیدوارم پاسخهای صریح و قانع کننده بفرمایید.

اون میگه : بنده در حال آماده شدن برای قبول پست بخشداری مرکزی یا فرمانداری شهرستان خورو بیابانک میباشم!

من میگم : چه برنامه هایی برای پیشرفت و آبادانی ایراج دارید؟

اون میگه : ما نه تنها برای ایراج که برای روستاهای همجوار و ناهمجوار و حتی شهرهای کمی تا قسمتی دورتر هم برنامه های عمران و آبادی داریم که یک نمونه آن که آبرسانی به روستای دوست و برادر هفتومان بود را در سال گذشته مشاهده نمودید و برنامه هایی جهت آبرسانی به معادن منطقه ،روستاهای چوپانان ،مهرجان ،خنج ،عروسان گلستان ،عروسان کوره گز و حتی شهر زیبا و تاریخی خور ودر صورت نیاز به روستای اردیب که گفته میشود آبش به گچ و آهک خورده و نامطلوب شده است را داریم! 

من میگم : الان به هر روستای کوچکی که شاید چند خانوار بیشتر سکنه نداشته باشد که میرسی تابلوهای "خوش آمدید"و "خدانگهدار" را در ورودی و خروجی روستا میبینی که زیر آن نوشته شده <دهیاری و شورای اسلامی روستای ...> چرا ایراج در این مورد استثناست؟

اون میگه : ما برنامه ای داریم که به زودی تمام میادین ، خیابانها ،کوچه ها و حتی جاده  های خاکی منتهی به مزارع را بر روی تابلوهای زیبا و آبرومند نامگذاری کنیم!

من میگم : شنیده شده به جای مکاتبه با میراث فرهنگی جهت حفظ و نگهداری از تپه های باستانی و آغاز هرچه سریعتر کاوش در این تپه های کم نظیر در حال مکاتبه و مجالسه با مسئولین و ادارات مختلف جهت خارج نمودن تپه های مذکور از ثبت میراث فرهنگی و فروش (فروخته شده بودن) متری هزار تومان آن میباشید ،آیا این موضوع صحت دارد؟

اون میگه : ما به زودی ایراج را به عنوان روستای هدف درامور گردشگری در استان اصفهان بلکه درایران ثبت نموده و حتی در یونسکو ثبت جهانی خواهیم کرد!

من میگم : حالا که آب، فراوان است و به صورت رایگان به  روستاهای مجاور نیز صادر میشود بهتر نیست به جای درختان ویکس (اکالیپتوس) در ورودی و مرکز ایراج چند تا درخت متناسب با ایراج کاشته شود و  چند درخت هم توی این پارک که آیینه دق ایراج و ایراجی شده همراه با چند تا کنده به عنوان نیمکت قرارداده بشه تا از این وضعیت در بیاد آخه خدای نکرده اینجا ایراجه و روستای سی و سه چشمه ؟!

اون میگه : ما برنامه ای داریم که زمینهای مرغوب و بایر زیر دشت ایراج ،تپه های داخل بافت و اطراف ایراج و هرمکان خالی دیگری را درخت کاری و چمن کاری کنیم و حتی طرح احداث چند !پارک جنگلی را نیز داریم!

من میگم : میگن جلسه دوره ای شوراها درآستانه روز شورا با حضور دهیارها،اعضای شوراهاو تنی چند از مسئولین شهرستان خوروبیابانک در ایراج برگزار شده و در حاشیه این گردهمایی یکی از اعضای شورای اسلامی یکی از روستاهای همجوار که به شدت در حال رقابت با ایراج میباشند حتی در مورد همین اردوگاه نزدیک بود آنرا از ایراج بربایند پیشنهاد داده که هرچه سریعتر جاده خاکی اردوگاه آسفالت شود و تپه های باستانی با لودر صاف گردد.(تا مبادا ایراج به عنوان روستای ۵٠٠٠ ساله مطرح شود و مرکز توجه قرار گیرد)شما این موضوع را تایید میکنید؟

اون میگه : ما برنامه ای داریم تا در سفر دوره ای بعدی رییس جمهور محترم به استان اصفهان جلسه هیئت دولت را نیز در همین اردوگاه برگزار کنیم تا در حاشیه آن وزیر محترم راه و رییس سازمان میراث فرهنگی را رو در رو کنیم!

(من تیس تیس به اون نگاه میکنم) من میگم : آقای دهیار بهتر نیست نردبون را پله پله بالا برین چون اگه از پله اول بخواهی یه باره به پله آخر بری پات نمیرسه و اگه بپری میفتی و پات میشکنه ؟!

اون میگه : نردبون خیلی قدیمی شده !ما از بالگرد و اگه نباشه از بالابر استفاده میکنیم !

من میگم : بهتره یه چایی بخوریم ...

اون میگه : کافئین بدون نیکوتین بی اثر است !خسته شدیم سریعتر تمومش کنید !!

من میگم : یکی و فقط یکی از برنامه هایتان را که در سال ٨٨ به سامان رسوندید بفرمایید.

اون میگه : چون برنامه های انجام شده ودر دست انجام بسیار زیاده از حوصله این مصاحبه خارج است!!!

من میگم : ما به شما علاقه داریم اما...

(اون حرفما قطع میکنه )اون میگه : اتفاقا این حرف فقط شما نیست ،خیلی از همولایتی ها ،مردم شهرستان خوروبیابانک ، ایرانیها و حتی از دیگر نقاط جهان این حرفا میگن که به ما علاقه دارن ! و این مسئولیت ما را صد چندان میکنه که فکر میکنیم از عهده انجامش به خوبی بر بیاییم!

من میگم : شما اشتباهات زیادی داشتین ،آخه چقدر اشتباه! آخه مگه یه نفرمیتونه  چند تا اشتباه مرتکب بشه ؟

(اون با اخم به من نگاه میکنه و یه نگاهی هم به دم راه بیاضه مندازه )اون میگه : آخه یه وقت و گاهی پیش میاد یه اشتباهی!

من میگم : آخه دیگه بسه !براتون مونده یه راهی!

اون میگه : با من از راه و کوره راه نگو !با من فقط از بزرگراه صحبت کن چون به زودی یک بزرگراه از کمربندی ایراج به اردکان و یکی به نایین احداث میکنیم !

من چند ده بار دیگه میگم و اون هم چند ده بار دیگه میگه!

یه بار دیگه اما من میگم و اون نمیگه !!

نگاه میکنم ،میبینم که اون خوابش برده در حالیکه هنوز ده صبحه! 

من اما میگم و باز هم میگم ...  

 من میگم : ...                      ما میگیم : ...

تو میگی : ...                       شما میگید : ...

اون نمیگه :!                        اونا نمیگن : !!!