سرو ایراج

سرو هزار ساله ایراج

حیرت وبیم
نویسنده : حسن اشرف - ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۳۱ تیر ۱۳٩۱
 

نه نماز بامدادی نه دعای شامگاهی

نه زچشم توبه اشکی نه ز سوز سینه آهی

به ففانم از دل وتن ،دل و تن نگو دو دشمن

دل سخت بی حیایی تن سست پر گناهی

نه چنان به غفلت اندر شده ام که باز یابم

ز ملالت اشتعالی و ز عبرت انتباهی

به مکاشفت چو عارف ،به مجاهدت چو عابد

نسپرد راه توفیق به کوی دوست راهی

به کجا گریزم از حیرت وبیم ؟چون نباشد

به امید ،تکیه گاهی و ز آرزو پناهی

ز وجود بی هنر توده سنگ و خاک بهتر

که بپرورد نهالی و برآورد گیاهی

به ستم اسیرم ار خواست زمانه چون ستیزم؟

چه کند فقیری افتاده به چنگ پادشاهی؟

ز ستمگران به داور چه حدیثها برم گر

بود اندر آن سرا دادستان و دادگاهی

همه آنچه رفت وآید چو به اختیار نبود

بک استعین و ارضی بقضاک یا الهی

نتوان حبیب جبران خطای روزگاران

که نمانده است از عمر به غیر سال و ماهی

 

حبیب یغمایی شاعر بزرگ خورو بیابانک


 
 
به هوش باش که مستم !
نویسنده : حسن اشرف - ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ تیر ۱۳٩۱
 

نگاه کن که نریزد دهی چو باده به دستم

فدای چشم تو ساقی به هوش باش که مستم

 

کنم مصالحه یکسر به صالحان،می کوثر

به شرط آنکه نگیرند این پیاله زدستم

 

ز سنگ حادثه تا ساغرم درست بماند

به وجه خیر و تصدق هزار توبه شکستم

 

چنین که سجده برم بی حفاظ پیش جمالت

به عالمی شده روشن که آفتاب پرستم

 

کمند زلف بتی گردنم ببست به مویی

چنان کشید که زنجیر صد علاقه گسستم

 

نه شیخ میدهدم توبه و نه پیر مغان می

زبسکه توبه نمودم زبسکه توبه شکستم

 

زگریه آخرم این شد نتیجه در پی زلفش

که درمیان دو دریای خون فتاده نشستم

 

زقامتش چو گرفتم قیاس روز قیامت

نشست و گفت قیامت به قامتی است که هستم

 

حرام گشت به یغما بهشت روی تو روزی

که دل به گندم آدم فریب خال تو بستم

شعر از :یغمای جندقی شاعر بزرگ خورو بیابانک


 
 
زیبا و زشت !
نویسنده : حسن اشرف - ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ تیر ۱۳٩۱
 

براستی چه زیبا و با شکوه است چراغانی کوچه و خیابانها و پخش شیرینی و شربت و چه زشت و زننده است منظره خیابانهایی که پوشیده از لیوانهای یک بار مصرف است.آیا براستی نمی توان ظروف یک بار مصرف را در خیابان نینداخت ؟!