سرو ايراج

چای داغ یا سرطان سرد؟!
نویسنده : حسن اشرف - ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ آذر ۱۳٩٠
 

کتری نیکلی بزرگ چای را با دقت در لیوان های یک بار مصرفی که در سینی پلاستیکی   گذاشته است خالی می کند و عابران نیز در سرمای پسین سرد پاییزی لیوانی بر میدارند با چند حبه قند از کاسه نیکلی بغل سینی . خانم و آقایی که با سرعت لیوانهای یک بار مصرف را در سینی پلاستیکی جایگزین می کنند و از چای داغ کتری نیکلی درآن می ریزند احساس خوبی دارند و از چهره شان رضایت نمایان است. عزاداران یا رهگذرانی هم که می گذرند و یک چای داغ می نوشند والبته لیوانش را درجوی خیابان یا گوشه پیاده رو پرت می کنند نیز راضی به نظر می رسند.

 خیلی جالب است آنهایی که چای نذری می دهند و آنهایی که چای داغ را می نوشند هردو از اینکه دارند عوامل سرطانزا را به بدن خود یا دیگران وارد می کنند راضی هستند و ...

  در رسانه ها به این مطلب زیاد برخورد کرده ایم که استفاده از ظروف یک بار مصرف برای غذاهای داغ خطرناک و سرطان زا می باشد اما از کنار این موضوع به سادگی عبور میکنیم !

 در ساخت ظروف یک بار مصرف از پلیمرهایی مانند پلی اتیلن ،پلی پروپیلن ،پلی استایرن ،پلی اتیلن ترفتالات و ...استفاده می شود، پلیمرها از مونومرها ساخته میشوند. مونومرها معمولا سمی و خطرناک بوده و به عنوان رادیکالهای آزاد می توانند منشا بروز بیماریهای سخت از جمله سرطان باشند.

 چون معمولا در هنگام پلیمره شدن مونومرها، مقداری از مونومرها بدون پلیمری شدن درداخل شبکه پلیمری قرار میگیرند هنگامی که پلیمر (ظرف یک بار مصرف)  در دمای بالاتر از 40 درجه ساتیگراد قرار می گیرد مونومرهای آزاد وارد مواد غذایی شده و از آنجا وارد بدن استفاده کننده می شود و همانگونه که ذکر شد باعث بیماریهای گوارشی ،خونی ،سرطان و نزدیک به صد بیماری مختلف دیگر میشوند! البته روشن است که این بیماریها به یک باره و طی چند روز بروز نمی کنند اما پایه گذاری می شوند و به مرور و مخصوصا اگر به دفعات از ظروف یک بار مصرف استفاده شود احتمال بروز بیماریها نیز افزایش میابد.

 علاوه برمونومرها که ماده اصلی پلی مرها هستند افزودنی های دیگری مانند رنگدانه ها ،نرم کننده ها ،آنتی اکسیدان ها و... در هنگام تولید پلیمرها به آنها می افزایند که این مواد نیز میتوانند بر اثر گرما وارد نوشیدنی یا غذا گردیده منشا بیماریها گردند.

 لازم است بدانیم که مصرف ظروف یک بار مصرف در بیشتر نقاط دنیا ممنوع یا دست کم محدود شده است اما در ایران...

نکته دیگر اینکه از ظروف یک بار مصرف برای مواد غذایی اسیدی استفاده نکنیم ! همچنین از بطری های آب یا نوشابه استفاده مجدد ننماییم !

پس به یاد داشته باشیم :

1- استفاده از ظروف یک بار مصرف جهت نوشیدنی های داغ مانند چای داغ ، شیر داغ و...و همچنین غذاهای داغ که معمولا به وفور مخصوصا در مراسم مذهبی و همچنین جهت نگهداری ویا جابجایی غذا استفاده می شود،چه شفاف چه کدر و چه اسفنجی (کم و بیش همه خطرناکند) با میل خود رفتن به سوی سرطان می باشد.

2- استفاده از لیوانهای یک بار مصرف جهت نوشابه ، سرکه و سایر مواد اسیدی ممنوع است!

3_ استفاده از آب معدنی موجود در بطری های (PET)بعد از شش ماه بیماری زا ست.

4_ استفاده از آبهای یخ زده در بطریها (معدنی یا غیر معدنی) بیماری زا می باشد زیرا در هنگام ذوب شدن یخ مقداری از مواد مضر پلیمرها جذب آب میشود.

5_ از بطری های آب و نوشابه پس از خالی شدن مجددا استفاده ننمایید .زیرا یک بار مصرفند! و پس از مدتی با ایجاد شکافهای ریز وذره بینی در آنها مواد مضر به مواد غذایی راه پیدا می کنند و...مخصوصا از بطری ها جهت سرکه ،آبغوره و آبلیمو استفاده نکرده بویژه جلوی آفتاب نگذارید.

6_ جهت فریز کردن گوشت،سبزیجات و ... از مشمع فریز استفاده نکنید!!

7_ ظروف یک بار مصرف کاغذی و گیاهی بهتر هستند اما بی خطر نیستند.

8_ بهترین ظرف برای نوشیدنی ها و غذاهای داغ ظروف شیشه ای هستند که کمترین تاثیر را بر غذا دارند.

با توجه به موارد بالا اگر دوست دارید به مردم چای داغ بدهید به آنها سرطان ندهید!

و شما اگر دوست دارید چای داغ بنوشید استکان های کمر باریک قدیمی خودمان از هر ظرفی مناسبتراست!

 


 
 
روزهای بارانی- نیایش باران خواهی - خاطرات
نویسنده : حسن اشرف - ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ آذر ۱۳٩٠
 

چهار پنج روز بود که مدام برف می بارید سوز سرما و کولاک همه را خانه نشین کرده بود،برفهایی که از پشت بام ها در کوچه ها ریخته بودند بعضی راههای روستا را بند آورده بود، تنهامدرسه آبادی تعطیل شده بود و جشن زمستانی بچه ها در خانه ها برقرار بود،گله دهوار به صحرا نرفته بود و علفهای خشک شده رو به اتمام بود، ابرهای سنگین و سیاه در آن چند روز آسمان  را سیاه و تاریک کرده بودو...واقعا بی سابقه بود!    

                                                                              سپس یک روز که مردم با نا امیدی از دیدار دو باره خورشید زیلوهای پشت در را کنار زدند و لای در اتاق ها را باز کردند آفتاب کمرنگ زمستانی به رویشان لبخند زد.عده ای کم کم از خانه های گرم ودود گرفته بیرون آمدند، همسایه ها از برف گران امسال می گفتند و اینکه چنین برف و سرمایی را یاد نمی دهند و امسال بهار میشودو اگر یک باران بهاری هم ببارد زیره و تخمه چنین می شود و چنان و آب چند برابر میشودو...                                                                                     ناگهان صدای چند بچه  از نزدیکی میدان روستا همسایه ها را خاموش و در بهت فرو برد: یا الله رحمتی      یا امام نعمتی  -  یا الله رحمتی       یا امام نعمتی ....                                   خدا بیامرزدش عباس سیما مثل فرفره از دیوار دم در جدا شد و به کوچه دوید هفت هشت تا بچه قدو نیم قد علم سیاهرنگ الله رحمتی (علم حضرت فاطمه "س" ) را برداشته بودند و در حالی که تا زانوهایشان در برف و گل و لای کوچه بود از خدا طلب باران می کردند! عباس سیما بر سر آنها داد کشید و چند تا از آنها را با اسم صدازد : "حسینو ،  علی یو ، امیرو  ... خاک تو سرتون کُن’ن ، ای الهی جونه مرگ ب,‌ ش,د! و چند تا نفرین و فحش آبدار دیگر هم تقدیم نمود.بچه ها پا به فرار گذاشتند پسری که علم را در دست داشت گویا مقید بود که علم را حتما به دیوار تکیه بدهد و به علم بی احترامی نکند ؛ یک دستش به علم که پایه اش را روی زمین محکم میکرد ، یک چشمش به عباس سیما که به او نزدیک میشد ، یک چشمش به بچه هایی که دور می شدند و دو پایش به فرار بود. ودر حالیکه تا چند متر دورتربا دستش علم را می پایید او نیز فرار کرد.  چند لحظه بعد پسرها و بدنبال آنها پسر علمدار پشت پیچ کوچه گم شدند.           

 عباس سیما بلند بلند حرف میزد و با آمدن چند نفر صدایش را باز هم بالاتر برد: "معلوم نیست اینا پدرو مادر ندارن ، خوناهای مردم داره خراب میشه ،ده روزه مردم اُفتابا ندیدن ".لنگه چکمه یکی از بچه ها را که در برفها جا مانده بود برداشت و انگار که به سند مهمی دست یافته باشد و پیروزی بزرگی بدست آورده باشد زیر لب غرید " حالا میایی چکمه تام بگیری .... اونوقت من میدونم آُ تو " . تا چند روز برای مردم حرف درست شده بود عده ای با شنیدن  یا تعریف چند باره این جریان ،نفرین می کردند و بد وبیراه می گفتند و عده ای هم به بازیگوشی ، شیطنت و فکر بکر آنها می خندیدند و آن را شوخی خوبی می پنداشتند....و هنوز گاهی پسرهای بازیگوش آن زمان که حالا هیچکدامشان زیر چهل سال ندارند آن خاطره را با آب و تاب تعریف میکنند و اوقات دوستان را خوش! چند سال بعد نیز بار دیگر این اتفاق افتاد و این بار یک هفته بود که باران مدام یا منقطع می بارید و مردمان از خدا قطع باران را میخواستند که در زیر بارش باران چند پسر بچه به باران خواهی علم را برداشتند و باز اعتراض عباس سیما و باز فرار ،دوباره نفرین و بد وبیراه ! این بار اما پسرها علم را در گل و لای کوچه انداختند و رفتند و عباس سیما می غرید که " اکر دستاتون خشک نشد من هیچی حالیی’ م  نیس" - خدایش بیامرزاد!

 

توضیح : علم الله رحمتی (علم حضرت فاطمه "س") که در مسجد جامع ایراج - جنب حسینیه - قراردارد ، علمی حدود یک مترو نیم است با پایه چوبی و لباسی سراسر مشکی که از پارچه های گره خورده می باشد. در ایراج هرگاه تا اواخر برج هشت (آبانماه) باران نمی بارید این علم را بر میداشتند و با خواندن ذکرها و دعاهایی به درب خانه ها می رفتند و صاحب هرخانه به باران خواهان مقداری گندم  یا مواد دیگر مورد نیاز حلیم را میدادند و سپس همانروز یا فردای آنروز حلیم باران می پختند و... د راوایل بهار نیز گاهی به همین ترتیب از درگاه الهی و با شفیع قرار دادن امامان باران طلب میشد. مرحوم عباس سیما و مرحومه همسرش در مجاورت حسینیه و مسجد جامع ساکن بودند و سالها نگاهبان علمهای عزاداری ، خادم حسینیه ، روشن کننده فانوس کلک و بیرق حسینیه در آن سالهای بی برقی و خاموشی ، ساقی حسینیه با مشک همیشه پر آبش در تابستانهای گرم و طولانی و... بودند. خداوند آنها را و همه گذشتگان را رحمت کناد!