«هزار سال آسمان و اختران را درمدار وسیر به شیب وبالا جان باید کندن تا از این آسیابک٬ دانه ای درست چون عمر خیام بیرون افتد»
اسرار ازل را نه تو دانی ونه من
وین حرف معما نه تو خوانی و نه من
هست از پس پرده گفتگوی من وتو
چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من
. There was a Door to which I found no key
: There are a Veil past which I might not see
Some little Talk awhile of Me and Thee
There seem"d -and then no more of Thee and Me
یک چند به کودکی به استاد شدیم
یک چند به استادی خود شادشدیم
پایان سخن شنو که مارا چه رسید
از خاک در آمدیم و بر باد شدیم
With them the Seed of Wisdom did I sow
:And with my own hand labour"d it to grow
- And this was all the Harvest that I reap"d
". I came like Water and like Wind I go "
بوی گل نرگس؟
-نه٬
که بوی خوش عید است!
شو پنجره بگشا،
که نسیم است و نوید است.
رو ،خار غم از دل بکن،ای دوست،که نوروز
هنگام درخشیدن گلهای امید است.
برلاله از برف برون آمده بنگر ،
چون روی تو ،کزبوسه من سرخ و سپید است .
با نقل ونبیدم نبود کار،که امروز
روی تو مرا عیدو لبت نقل ونبید است.
گربا دل خونین،لب خندان بپسندی ،
با من بزن این جام، که ایام ،سعید است!
من از کویر آمدم
نگاه کن که سبزه ام
ببین که خون من به جوش آمده
نگاه کن
ببین که دستهای خسته ام
به خاکهای گرم آشناست
به بارش خیال سبز من نگاه کن
ببین چگونه آب را به دشتهای تشنه کویر می برد
ببین چگونه خواب را زتنگنای خشک خاک می پرد
مرا نگاه کن ،ببین !ببین که چشم آسمانیم
پر از ستاره کویر می شود
وعشق جاودانه ام به پای تشنه بوته ای
سبک زلال آب می شود
ببین ترانه ام سکوت شد وقلب پر شراره ام
نگاه کن
چگونه بی فروغ شد
کویر را قسم به آب داده ام سکوت را قسم به داد داده ام
که آب را و داد را به چشم ساکت کویر می زنم
وجام خشک عشق را به چشمه شراب می زنم
مرا نگاه کن ،کویر را ببین
ببین من و کویر تا کجای عشق رفته ایم
وجام گرد باد او که با خمار ابرها شراب می زند
ببین صدای ساکت مرا
تا کجای خاک می برد
با نزدیک شدن به ۲۴ اسفند تبلیغات نامزدهای مجلس به اوج خود رسیده است و کاندیداها با کمک حامیانشان به روشهای قانونی( و گاهی خلاف قانون)در صدد جلب نظر مردم میباشند.
در حوزه شهرستان نایین نیز علیرغم حضور هشت کاندیدا رقابت اصلی بین دو نامزد اصولگرا و اصلاح طلب یعنی آقای دکتر حسنی وآقای قاضی طباطبایی میباشد وبر اساس مشاهدات و گزارشات٬ تبلیغات به روشهای سنتی و مدرن( پیامک٬ وبلاگ٬ سایت و...) به شدت ادامه دارد.
در این بین وبلاگ نویسان ایراجی با ۱۲ وبلاگ فعال اخبار و اطلاعات مربوط به انتخابات بویژه در حوزه شهرستان نایین را پوشش داده اند.وبلاگهای بچه کویر٬ شهید جاوید الاثر ایراج ٬ بندر ایراج و آروون و خجه به صراحت پشتیبانی خود را از نامزد مورد نظرشان اعلام نموده و بعضی از آنها گزارش روزانه از جریان انتخابات در نایین را به اطلاع میرسانند که موجب سپاس و قدر دانی میباشد.
هر چند رویش قارچی ۱۰ وبلاگ آن هم در فاصله ۲ ماه تا ۲ هفته مانده به انتخابات میتواند اتفاقی یا با برنامه قبلی باشد ولی در هر صورت طبق قانون وبلاگ نویسان میتوانند بدور از توهین و تخریب رقیبان برای کاندیدای مورد نظرشان تبلیغ نمایند.
حال تبلیغات با این روش تا چه اندازه میتواند در نتیجه انتخابات موثر باشد و آیا ایراج میتواند از طریق وبلاگهایش پیش بینی های اولیه را تغییر دهد در چند روز آینده مشخص خواهد شد.
اما لازم است وبلاگ نویسان ایراج طی چند روز آینده نیز همچون روز های قبل با درایت و نزاکت مطالب خود را مدیریت نموده وبعد از انتخابات نیز عملکرد نماینده منتخب و دیگر مسئولین شهرستان را جهت تقابل اندیشه ها٬ پیشرفت امور و قضاوت عمومی به اطلاع همگان برسانند٬تا از این طریق مدیرانی که به وظایف خود عمل میکنند شناسایی و مدیرانی که کم کاری مینمایند نیز از حاشیه امنیت خارج شوند.همچنین ضمن تشکر و قدردانی از شورای اسلامی و دهیاری ایراج امیدواریم با عمل به قوانین و اتخاذ تمهیدات و تدابیر منطقی به رشد و اعتلای ایراج کمک نمایند.به امید فردایی بهتر برای بخش مستقل روستاهای جنوبی خورو بیابانک!
بچه کویر هر که باشد ٬ در ایراج باشد یا در تهران یا هر کجای این سرزمین پهناور٬ قلمی توانا دارد که به همه مسائل حساس است و به موقع و به جا تذکر میدهد. عاشق کویر است و برای بهبود وضعیت منطقه مورد علاقه اش پیشنهاد میدهد.شورا و دهیار ایراج عملکرد خود را زیر ذره بین دقیقی می بینند که پهنای دیدش به اندازه اینترنت است پس میکوشند درعملکرد خود ودر برخورد با مسائل بهترین گزینه ها را انتخاب کرده و درست عمل کنند.عملکرد بچه کویر در این چند ماه مثبت بوده ( به جز چند مورد کوچک که می توان آن ها را توهین تلقی کرد)و با نگاهی به آمار وبلاگ بچه کویر میتوان مقبولیت نویسنده یا نویسندگانش را در بین مردم مشاهده کرد.
اما آروون و خجه که طنزی سحر آمیز و شیوه ای نو را در بین وبلاگهای ایراجی و حتی ایرانی بوجود آورده اند با ارتباط دادن مسائل کلان کشوری با مسائل یک روستای کوچک کویری آن هم در قالب دشوار طنز نشان داده اند که هم اطلاعات وسیعی از مسائل سیاسی٬ اقتصادی و اجتماعی کشور دارند و هم با این روش مشکلات روستای خودشان را بیان میکنند و انتظار توجه بیشتر مسئو لین را دارند. آروون وخجه متناسب با اسمشان میتوانند از کوچکترین منافذ عبور کنند و حتی از لابلای سختونهای بزرگ بگذرند و همه وقت (از سر آفتاب تا آخر بناب)در روح سبز همگان جاری شوند.امید است این دو با کمک ۱۴ برادر دیگر خود همچنان که سالهاست باعث سرسبزی و نشاط ایراج و ایراجیان بوده اند باز هم در این جوی جاری باشند ٬ وار زمین هیچکس را خراب نکنند و اگر به اٌزویی برخورد کردند راه خود را کج کنند و وارد ازو نشوند.
بچه کویر و آروون وخجه از افتخارات ایراج هستند هر که میخواهند باشند!
این کوه زیبای برفی که در چهار کیلومتری ایراج واقع شده است مشهور به قله عاشقون (عاشقان)است که داستان جالبی دارد . داستانی واقعی آمیخته با افسانه ! :
میگویند در زمانهای خیلی قدیم خانی در ایراج زندگی میکرد که دختری به غایت نیکو چهره داشت ٬ خواستگاران زیادی از ایراج وآبادیهای اطراف که بیشتر از خانواده های خوانین بودند برای ازدواج با دختر آمده بودند و همه جواب نه شنیده بودند. از طرفی خان دخترش را خیلی دوست داشت و انتخاب همسر را به اختیار دخترش نهاده بود به شرطی که از خانواده بزرگان باشد.
یکروز پسر جوان و خوش اندامی که برای ارباب کار میکرد ٬ دختر ارباب را در دشت ایراج دید و یک دل که نه صد دل بر او عاشق گشت. پسرک در دام عشق افتاد و جرات ابراز آن را به هیچکس نداشت.
روز ها گذشت و جوان هر روز کم حرفتر٬ گوشه گیرتر و لاغرتر میشد.و اطرافیانش دلیل این همه تغییر را نمیدانستند تا اینکه روزی ارباب جوان را به اتفاق چند نفر برای تراشیدن سنگ آسیاب بزرگی به پای کوهی در نزدیکی ایراج فرستاد. آنها باید سی روز کار میکردند تا سنگ را از پیکره کوه جدا کرده وبه صورت دلخواه بتراشند.
جوان سخت کار میکرد اما با کسی حرفی نمیزد و هرروز غروب که از کار بازمیگشتند با اینکه را ه خانه اش از کوچه ارباب نمیگذشت اما او از آن کوچه میگذشت!
یکی از روزها چوپانی گوسفندان خود را برای چرا به نزدیکی کوهی که در آنجا کارگران سنگ آسیاب درست میکردند برد و خود بر تخته سنگی نشست و نی کوتاهی را از یقه پیراهن بلندش درآورد وشروع به نواختن کرد . نوای جانسوز نی چوپان آتش عشق پنهان جوان را شعله ور کرد ابزار کار را به کناری انداخت شروع به دویدن کرد از تپه کوچکی که در آن نزدیکی بود بالا رفت بر فراز تپه نشست و در حالی که به شدت میگریست اسم دختر خان را صدا زد!
اکنون رازش برای کارگران آشکار شده بود وتا چند ساعت دیگربرای همه آبادی و حتی آبادیهای اطراف!
چند روز بعد سنگ آسیاب آماده حمل به ایراج بود ارباب با اسب سفید و رهوارش و به همراه چند نفر از افرادش برای دیدن سنگ و راهنمایی کارگران برای حمل آن به محل رفت . با رسیدن او کارگران نیم نگاهی به او ونیم نگاهی به پسرک عاشق داشتند. خان به فراست دریافت و از آنجا که نمی خواست این قضیه با سرو صدا و جارو جنجال به پایان برسد فکری کردو رو به جوان گفت: تو بر دختر من عاشق شده ای؟ پسرک همچنان که سرش را پایین انداخته بود و با گوشه ردای بلندش ور میرفت با صدای ضعیف اما روشنی گفت: بله ارباب!
ارباب گفت اشکالی ندارد اما من یک شرط دارم ودر حالیکه به سنگ آسیاب اشاره میکرد و لبخند پیروز مندانه ای بر لب داشت گفت: هرکس دختر مرا به زنی می خواهد باید این سنگ آسیاب را به تنهایی بر قله این کوه ببرد!
جوان عاشق نگاهی به قله کوه انداخت و این بار با صدایی بلندتر و لحنی امیدوار گفت :قبول است!من میبرم!
ادامه دارد...
ما خراب غم و خمخانه ز می آباد است
ناصح از باده سخن کن که نصیحت باد است
خیز و از شعله می آتش نمرود افروز
خاصه اکنون که گلستان٬ ارم شداد است
سیل کهسار خم از میکده در شهر افتاد
وای بر خانه پرهیز که بی بنیاد است
با زلال خضرم از می روشن چه نیاز
چشمه آب سیاهی که دراین بغداد است
به جز از تاک که شد محترم از حرمت می
زادگان را همه فخر از شرف اجداد است
گوش اگر گوش تو وناله اگر ناله من
آنچه البته به جایی نرسد فریاد است
گفته ای نیست گرفتار مرا آزادی نه که هر کس که گرفتار تو شد آزاداست
چشم زاهد به شناسایی سر رخ و زلف
دیدن روز و شب اعمی مادرزاد است
گفتمش خسرو شیرین که ای دل بنمود
کانکه در عهد من این کوه کند فرهاد است
هرکه یغما شنود ناله گرمم گوید
آهن سرد چه کوبی دلش از فولاد است
شعراز : یغمای جندقی
معرفی آثار و فرزندان و زندگی نامه یغما جندقی از منطقه خورو بیابانک شاعران و نویسندگان چیره دست و توانایی ظهورکرده اند که این خود نشان دهنده علاقه و استعداد ساکنان خطه کویر به فرهنگ و ادب فارسی است.هر چند در میانه این نویسندگان و شعرا یغما از معروفیت و مقبولیت بیشتری برخوردار است لیکن به جرأت می توان گفت که اکثر قریب به اتفاق ساکنان منطقه از طبع شعر برخوردارند.یغما جندقی ، 1196-1276 هجری قمری
زندگی یغما
نوشته ای که در پیش رو دارید شمه ای از زندگی پر فراز و نشیب یغما می باشد.ابوالحسن یغما جندقی به سال 1196 هـ.ق. در «خور» مرکز بخش جندق و بیابانک متولد شد . نام نخستین او «رحیم» بود . بعدها نام خود را به ابوالحسن تغییر داد و تخلص «مجنون» را برای خود برگزید وی فرزند حاج ابراهیم قلی از گوسفند داران آن منطقه بود. رحیم در دوران کودکی گوسفندان پدر را به چرا میبرد. روزی از روزها که با اطفال همسال خود به چرانیدن گوسفندان مشغول بودۀ ناگهان از دور امیراسماعیل خان عرب عامری حکمران منطقه - که کوس برابری و رقابت در برابر آقامحمدخان قاجار میزد- با لشکریانش نمودار شد. همه کودکان از سر راه گریختند لیکن رحیم همچنان بر جای خود استوار باقی ماند. امیر عامری با تعجب از وی نامش را پرسید و او به نظم چنین پاسخ داد:
ما مردمک خوریم از علم و ادب دوریمامیراز این بدیهه گوئی خوشش آمد و چون به خور آمد، حاج ابراهیم قلی را فرا خواند و از وی خواست که فرزندش رحیم را جهت تعلیم و تربیت به او بیپارد. رحیم در دستگاه امیر عامری با استعدادی که داشت بزودی مراحل مقدماتی آموزش را طی نمود و بعد از زمان اندکی منشی امیر نامبرده گردید. بعد از اینکه امیر اسمعیل خان عامری از قوای دولتی شکست خورده و به سمت خراسان متواری گشت، جندق و بیابانک نیز ضمیمه ایالت سمنان گردید و ذوالفقارخان سمنانی حکمران آن منطقه بر این ولایت نیز مسلط شد.در همین هنگام میرزا ابوالحسن جندقی نخست بعنوان سرباز عادی و سپس بعنوان منشی در دستگاه ذوالفقار خان بکار مشغول شد. بعد از چند سال اقامت در سمنان، خشکسالی بی سابقه ای در آن مناطق پیدا شد که عموم مردم از دادن مالیات عاجز شدند . یغما را به وساطت نزد ذوالفقار خان فرستادند لیکن او نه تنها وساطت یغما را قبول نکرد بلکه او را بسختی تنبیه نموده و به چوب بست و تمام اموال او را نیز توقیف و ضبط کرده . بعد از این وقایع شاعر از سمنان گریخت و مدتی را در شهرهای قم و اصفهان و مشهد گذراند و سپس راهی تهران شد. در تهران با حاج میرزا آقاسی صدر اعظم محمد شاه که عقاید صوفیانه داشت آشنا گردید. گفته اند در مسافرت محمدشاه و حاجی میرزا آقاسی به افغانستان برای تسخیر هرات، یغما نیز همراه آنان بوده است ، اما این روایت کاملا معتبر نیست.در تهران یغما با شعرای معروف آن عصر همچون قاآنی و فروغی بسطامی معاشرت و دوستی داشت و مطایبات و شرط بندیهائی بین آنان صورت میگرفتن . در دوران اقامت در تهران با شاهزادگان دانشمند قاجار نیز مراوده داشت و برخی از آنان همچون سیف الدولة سلطان قاجار نزد او تلمد مینمودند. حاج میرزا آقاسی بدلیل ارادتی که نسبت به یغما پیدا کرده بود ، او را به وزارت حکومت کاشان منصوب نمود. وی که از پذیرفتن هرگوهه شغل دیوانی امتناع می روزد بخاطر فیض دیداد مستمر حاج ملا احمد نراقی مجتهد معروف این شغل را پذیرفت و رهسپار کاشان شد . یغما و نراقی در طی مدت اقامت در کاشان بسیار مأنوس شدند. گفته اند که زمانی نراقی شعری سروده و برای یغما خواند و از او خواست که نظرش را پیرامون آن بیان کند شعر نراقی این است:
عاشق ار بر رخ معشوق نگاهی بکند
نه چنان است گمانم که گناهی بکند
مابه عاشق نه همین رخصت دیدار دهیم
بوسه را نیز دهیم اذن که گاهی بکند
یغما بعد از شنیدن این قطعه همچنان ساکت بود. نراقی گفت چرا چیزی نمی گوئی؟ یغما گفت: «منتظر فتوای سومینم».در دوران اقامت در کاشان بود که یغما دومین زن خود را از اهالی آنجا برگزید و اسمعیل هنر فرزند ارشد خود را نیز از بیابانک به کاشان فراخواند و او را در مدارس علوم دینی برای تحصیل سکنی داد.یغما در اواخر عمر طولانی خود به جندق و بیابانک بازگشت و در خور مسقط الرأس خود مسکن گزید . لیکن در سایر دهات بیابانک از قبیل بیاذه، گرمه، جندق و اردیب نیز برای خود آب و املاکی فراهم نمود که بخش اعظم آن را چند سال قبل از فوت وقف بر عزاداری حضرت سیدالشهدا (ع) نمود و قسمتی دیگر را وقف اولاد کرد. سرانجام یغما به سال 1276هـ. بعد از هشتاد سال زندگانی در خور وفات یافت و در بقعه امام زاده سید داود مدفون گردید .
آخرین شعر یغما که آن را لحظاتی قبل از مرگ سروده :
وقت مرگ ار نرسد ای تو به عالم نزدیک
وز در صورت و معنی همه عالم ز تو دور
بسط بخشایش و فر فرج و امن امان
وای بر تنگی و تاریکی و تنهائی گور
فرزندان یغما:
یغما چهار فرزند پسر داشته که سه تن از آنان دنباله رو راه پدر و از شعرای برجسته و استاد بوده اند لیکن بدلیل سکونت در دهات دور افتاده ، شهرتی نیافته اند.
این چهارفرزند عبارتند از: 1)اسماعیل هنر: فرزند ارشد یغما که به سال 1225 هجری قمری متولد و در 1228 هجری قمری وفات یافته است این شاعر دارای دیوان اشعار است که به همت آقای سید علی ال داود دیوانش چاپ و منتشر شده است2)احمد صفایی : در سال 1236 هه.ق متولد و در سال 1314 ه .ق وفات یافته است وی یشتر دوران زندگانی را در قریه جندق گذرانده است صفایی شخص بسیار مذهبی بوده و مراثی جالب و استواری سروده است دیوان اشعار این شاعر نیز به همت آقای سید علی آل داود چاپ و منتشر شده است 3)ابراهیم دستان ملقب به یغمای ثانی که در بین سالهای 1237 الی 1240 متولد و در سال 1310 ه . ق در اثر ابتلا به وبا فوت کرده است ، دیوان او بر جای مانده است مقام ادبی او به پای برادرانش نمی رسد. 4) محمد علی خطر : وی کوچکترین فرزند یغما بود که در جوانی به سمنان رفته و در آنجا فن تلگراف را آموخته و از سوی ناصر الدین شاه به ریاست تلگراف خانه سمنان برگزیده شده است .
آثار یغما
از نوشته های این شاعر گرانقدر می توان به:1) غزلیات: یغما در سرودن غزلهای خود بیشتر به سعدی و حافظ نظر داشته و می توان سبک او را در غزل سرایی تقلید استادانه ای از راه و روش آن دو استاد پیشین انست.2) مثنوی صکوک الدلیل : در هجو رستم السادات خواری 3)مثنوی خلاصه الافتضاح: شرح واقعه ای که در کاشان رخ داده است .4)مثنوی قاضی نامه : در هجو حاجی سید میرزای جندقی 5)مراثی 6) نوحه سینه زنی : این قسم شعر از ابداعات منحصر به فرد یغماست و قبل از او شاعران دیگر در این زمینه طبع آزمایی نکرده اند !7) سرداریه : از بهترین آثار یغماست که به صورت غزل سروده شده و شاعر آنها را بنام سردار ذوالفقارخان سمنانی ساخته است.8) ترجیعات : شامل دو سه ترجیع بند مفصل و هر یک از آنها در هجو کسی است.9) احمدا: این اشعار را با تخلص احمدا سروده و مملو از مطالب هزل آمیز است 10) قصابیه : غزلیاتی هجو آمیز است با تخلص قصاب11) رباعیات : که به رباعیات سرداریه ، قصابیه – انابت نامه و غیره تقسیم می شود.12) قطعات که اغلب آنها از اشعار برگزیده شاعر است .13)آثار مرادیه: منظومه ای است در هجو علیمردان خان تونی 14)شبیه حجاج کاشی : منظومه ای هزل آمیز به سبک تعزیه خوانی 15)منشات و مکاتیب: که از دو بخش است . نامه هایی که به پارسی نوشته و نامه های مرکب.
روستاهای جنوبی خور و بیابانک که ظرفیت تبدیل شدن به بخشی مستقل را دارند عبارتنداز:
(از غرب به شرق) هفتومان- حسین آباد- بازیاب-ایراج- اردیب- خنج و دادکین- عروسان گلستان-گرمه- نیشابور- مهرجان- بیاضه
۱- شما فکر میکنید کدامیک از روستاهای ایراج٬ گرمه یا مهرجان گزینه مناسبتری جهت مرکزیت بخش جدید میباشند؟
۲- چه نامی را برای بخش جدید پیشنهاد می نمایید؟
|
|
نظرات ()