سرزمین پهناور ایران به داشتن منابع و معادن شهرت دارد. امتیازی که تاکنون نه تنها نتوانسته ایم از آن در راستای رفاه و آسایش مردمانمان سود ببریم بلکه گاه و بیگاه تهدیدها و مشکلاتی را نیز برای ما داشته است. هیچگاه قدر این همه نعمت خدادادی و طبیعی را ندانسته ایم و حاکمان ما در بیشتر مراحل تاریخی و از جمله در این زمان نتوانسته اند این منابع و معادن را درجهت پیشرفت کشور به خدمت بگیرند. گذشته از امتیازات طبیعی که شاید به دلیل وفورشان برای ما کم اهمیت به نظر می رسند و به حال خود رها شده اند یا به بهایی اندک به یغما می روند مورد دیگری نیز از پیشینیان برای ما باقی مانده است که باز بدلیل بی شمار بودن آنها ،مورد بی مهری قرار گرفته و ارزش آنها مخصوصا برای مسئولین مربوطه شناخته شده نیست و آن "میراث فرهنگی " است.
در حالی که در دیگر کشورها به محض دریافت گزارش و یا مشاهده اثری از اقوام گذشته بلافاصله مسئولین مربوطه اقدام به شناسایی ، حفاظت و در مرحله بعدی شناسایی اثر و در صورت امکان انتقال آثار کشف شده به مراکز امن و موزه های تاریخی و حتی تاسیس موزه های منطقه ای می نمایند،در کشور ما تا مسئولین به خود بیایند یا آثار تاریخی و فرهنگی به تاراج رفته و یا تخریب شده است و تاسف بارتر آنکه مسئولین نیز از کنار این قضایا به راحتی می گذرند و...
یکی از مکانهای تاریخی کشور که قدمتی 5000 ساله دارد تپه های تاریخی و باارزش روستای ایراج در شهرستان خورو بیابانک در شرق استان اصفهان می باشد که علیرغم ثبت در میراث فرهنگی ( با تلاش چند ساله دلسوزان نه مسئولین) هیچگونه اقدام حفاظتی یا اکتشاف در آن صورت نگرفته و هر روزه تعدادی از اشیا, مدفون در این تپه تاریخی چپاول می شود و مسئولین شهرستان و استان بی توجه به این اثر مهم در با تلاق نامه نگاری ،کاغذ پراکنی و نداشتن بودجه کافی گیر کرده اند!
آیا مسئولین میدانند آثار بدست آمده از این تپه هابه قبل از آمدن آریایی ها به فلات ایران بر می گردد؟ آیا می دانند این تپه از لحاظ تاریخ فلات مرکزی ایران چه ارزشی دارد؟ آیا می دانند با بررسی این آثار و اکتشاف کمربند تاریخی روستای ایراج زوایای تاریکی از تاریخ باستان این مرز وبوم روشن می شود؟ دو حال بیشتر ندارد یا نمی دانند و یا ارزشی برای این موارد قائل نیستند که بیشتر مورد دوم درست به نظر می رسد ! یادم هست چند سال پیش که برای یکی از مسئولین میراث فرهنگی قضیه را تشریح کردم و در خواست کمک نمودم گفت آیا روی اشیا, پیدا شده نوشته ای مثلا آیه قرآنی هست؟!!
ریاست محترم میراث فرهنگی شهرستان خورو بیابانک چرا هیچگاه در مصاحبه هایتان به این تپه ها اشاره ای نمی کنید؟ نکندمی ترسید اگر ارزش این تپه ها مشخص شود به کم کاری و اهمال متهم شوید؟شاید هم باید حرف مسئولین بالاتر را گوش دهید و...؟چرا در طول این چند سال حتی یک برنامه ( مثلا در هفته میراث فرهنگی ) در مورد این تپه ها برگزار نکردید؟ بهانه رسانه ای نشدن و سکرت بودن را نیاورید که خواجه حافظ شیرازی هم از وجود این تپه ها با اطلاع است و به همین دلیل باید هرچه سریعتر در مورد آنها برنامه ای اجرایی و عملیاتی داشته باشید.
اگر نمیتوانید به وظایف خود در رابطه با این اثر مهم تاریخی عمل کنید این مورد را به جوانان و دلسوزان میراث فرهنگی در ایراج و بلکه ایران واگذار کنید تا در اسرع وقت با هزینه خودشان و با کمک اساتید این کار مراحل اکتشاف ، استخراج و ایجاد موزه تاریخی را در منطقه انجام دهند و ...
چه گلها چه عطری که اردیبهشت
به ایراج و بشکفت و اردیب هشت
بی شک اردیبهشت زیباترین ماه در بیشتر نقاط ایران زمین بویژه در روستاهای جنوبی شهرستان خورو بیابانک می باشد.
در روستاهای ایراج و اردیب این زیبایی صد چندان است، از طرفی درختان گوناگون و دشتهای وسیع به نهایت سرسبزی و زیبایی می رسند و از طرفی سرسبزی بیابانهای اطراف دو روستا هنوز گرمای نفسگیر و سوزان اواخر خرداد را به خود ندیده است. شاخه های زیبا و عطر آگین گل محمدی از دیوار باغها چشمان و مشام رهگذران را نوازش میدهد و آواز موزون بلبلان همراه با صدای زندگی ساز آب نوچنگها گوشها را از موسیقی اهورایی پر میکند. گندمزارها و جوزارها با دست نسیم می رقصند ، سیله های خوشمزه از یک سو و توتهای رسیده و شیرین از سوی دیگر وسوسه چیدن را بر می انگیزاند.
برکنار جویها، سبزه ها و گلهای زیبا و بر کناره فرش زیبای دشت گلهای وحشی و گاه ناشناس روئیده است.شقایق و لاله های کوچک در کوهساران و سنگلاخ ها حیرت انگیز است.درختان بادام و پسته کوهی (بنه) در اوج شکوه خود هستند.
چشمه های آب مزارع اطراف جوشان و سنگاب ها پرآبند.و بُندر گویی معجزه طبیعت در اردیبهشت کویر است.
هوای لطیف و پاک اردیبهشت ماه که گاه با بارش پایه ابر بهاری لطافت بیشتری میابد جان را طراوت می بخشد.
و اردیبهشت ...
حمد و سپاس از خدای منان که آدمی را با کسب دانش زیبایی بخشید و فرصت پرورش جلوه هایش را داد.
گفته است دهیار من ایراجیم دائما در مسجد و با راجیم1
نیستم من درشمال ودرجنوب گاه پای سرو هستم گهی با کاجیم 2
کدخدایم من ولی آبادیم آباد نیست زین سبب هم هاجیم،هم واجیم
بس که من بر مردمان غم خورده ام گوئیا بر هر کسی من آجیم
من نمی گویم ولی بی ادعا بر همه ایراجیان من ناجیم
گر تو شک داری بر این گفتار من رو بپرس،من قوم و خویش حاجیم
نور می تابد ز رخسارم ببین در ردیف دشمنان داجیم 3
عابری بگذشت بر ما و بگفت کدخدا من در تب وراجیم
1- راجی : آقای راجی امام جماعت مسجد امام حسین (ع) روستای ایراج
2- با کاجیم : با کاجی هستم
3- داج (داجی) : تاریکی
|
در دلم افتاد آتش ساقیا |
ساقیا آخر کجائی هین بیا |
|
| هین بیا کز آرزوی روی تو | بر سر آتش بماندم ساقیا | |
| بر گیاه نفس بند آب حیات | چند دارم نفس را همچون گیا | |
| چون سگ نفسم نمکساری بیافت | پاک شد تا همچو جان شد پر ضیا | |
| نفس رفت و جان نماند و دل بسوخت | ذرهای نه روی ماند و نه ریا | |
| نفس ما هم رنگ جان شد گوییا | نفس چون مس بود و جان چون کیمیا | |
| زان بمیرانند ما را تا کنند | خاک ما در چشم انجم توتیا | |
| روز روز ماست می در جام ریز | می میجان جام جاماولیا | |
| آسیا پر خون بران از خون چشم | چند گردی گرد خون چون آسیا | |
| خویشتن ایثار کن عطار وار | چند گوئی لا علی و لا لیا |
-------------------------------------------------------------------
| زهی ماه در مهر سرو بلندت | شکر در گدازش ز تشویر قندت | |
| جهان فتنه بگرفت وپرمشک شدهم | چو بگذشت بادی به مشکین کمندت | |
| سر زلف پر بند تو تا بدیدم | به یک دم شدم عاشق بند بندت | |
| گزند تو را قدر و قیمت که داند | بیا تا به جانم رسانی گزندت | |
| برآر از سر کبر گردی ز عالم | که گوگرد سرخ است گرد سمندت | |
| به چه آلتی عشق روی تو بازم | چو جان مست توست و خرد مستمندت | |
| چنان ماه رویی که آئینهی تو | به رخ با قمر در غلط او فکندت | |
| چو وجه سپندی ندارم چه سازم | جگر به که سوزم به جای سپندت | |
| مزن بانگ بر من که این است جرمم | که خورشید خواندم به بانگ بلندت | |
| غلط گفتم این زانکه خورشید دایم | رخی همچو زر، میرود مستمندت | |
| چه سازم که عطار اگر جان به زاری | بسوزد ز عشقت نیاید پسندت |
مراسم با شکوه سپاسگزاری از بزرگان و پیشکسوتان فرهنگ وادب ایراج در تاریخ 4/1/91 با حضور جناب آقای دکتر حسنی نماینده محترم شهرستانهای نایین و خوروبیابانک در مجلس شورای اسلامی ، جناب آقای فیروزی معاون محترم فرمانداری خوروبیابانک ،جناب آقای امراللهی مدیریت محترم اداره آموزش و پرورش شهرستان خورو بیابانک ،جناب آقای دکتر کریمی ، تعدادی از فرهنگیان شهرستان خوروبیابانک بویژه فرهنگیان روستای ایراج،خانواده های محترم اساتید مورد تقدیر و مردم شریف و قدر شناس روستای ایراج در مسجد امام حسین (ع) روستای ایراج بر گزار گردید.
در این نشست فرهنگی از شش تن از اساتید فرهنگی روستای ایراج به نمایندگی از تمامی فرهنگیانی که سالهای متمادی در راه آموزش و پرورش دانش آموزان روستای ایراج زحمت کشیده و خون دلها خورده اند تجلیل و تقدیر به عمل آمد.
آقایان : استاد مسعود خدایی موسس مدرسه ابتدایی ایراج (هفتومان و بازیاب) -استاد مهرنوش جمشیدی از اولین آموزگاران مدرسه ابتدایی ایراج- استاد حجت اله زاهد - استاد عبدالعظیم اکبری - استاد عباسعلی طاهری و سرکار خانم : استاد خاور ثابتی
برنامه ها با تلاوت آیاتی از کلام ا... مجید توسط آقای اسماعیل دانا شروع شده و پس از پخش سرود مقدس جمهوری اسلامی و ادای احترام حضار ،استاد مسعود خدایی ، آقای فیروزی معاونت محترم فرماندار،استاد مهرنوش جمشیدی ،آقای امراللهی مدیریت محترم اموزش و پرورش شهرستان ،آقای راجی امامت جماعت مسجد امام حسین (ع) روستای ایراج،استاد حجت اله زاهد ،آقای دکتر حسنی نماینده محترم شهرستان،سرکار خانم استادخاور ثابتی ،استاد عبدالعظیم اکبری فر و آقای دکتر کریمی به ایراد سخنرانی پرداختند و همگی مورد استقبال و تشویق حضار قرار گرفتند. در بین برنامه ها ،فرهنگی شاعر آقای محمد حسین اشرف شعری در رابطه با مقام معلم و سپس اشعاری را که در رابطه با هریک از اساتید مذکور سروده بودند قرائت نموده و مورد تشویق حضار قرار گرفتند.همچنین آقای مهندس زاهد ( از شاگردان زنده یاد عامری) به احترام و یادبود زنده یاد عامری دبیر زبان انگلیسی چند دقیقه ای را به زبان انگلیسی سخنرانی نموده و سپس در ارتباط با خصوصیات اخلاقی و روش ممتاز تدریس ایشان مطالبی را بیان فرمودند. استاد عباسعلی طاهری به دلیل کسالت و سرماخوردگی نتوانستند سخنرانی نمایند و از اینجانب که مجری برنامه بودم خواستند که مراتب تشکر ایشان را از برگزار کنندگان و حضار اعلام نمایم.
در پایان مراسم به هریک از اساتید مذکور ،تندیس تقدیر و سپاس و یک تابلو فرش به رسم یادبود مراسم تقدیم شد که آقایان فیروزی و امراللهی به نمایندگی از مسئولان شهرستان و آقایان حاج مهدی نجفی (رئیس شورای اسلامی روستای ایراج)،آقای فرهنگ مسعود (برادر شهید هوشنگ مسعود)،آقای حسن یگانه (برادر شهید علی یگانه ) و آقای حاج رسول دانا (برادر شهید محمد حسین دانا) به نمایندگی از مردم روستای ایراج تندیسها و هدایا را تقدیم اساتید فرهنگ وادب نمودند. همچنین تندیس یادبود و ارج نهادن به عمری تلاش و خدمات زنده یاد محمد برومند عامری به پسر ارشد آن مرحوم آقای عبدالجبار عامری اهدا گردید.
همچنین در بین برنامه ها از عزیزانی که به هرنحو خدمتگزار حوزه تعلیم و تربیت در روستای ایراج و منطقه بوده اند سپاسگزاری گردید واز مقام ادبی شاعر بزرگ مرحوم یغمای جندقی و استاد مرحوم حبیب یغمایی (با قرائت اشعاری ازایشان ) یاد و پیشنهاد همایشی ملی برای بزرگداشت این عزیزان ارائه گردید.
دو ردیف میز و نیمکت نیز به عنوان نمادی از مدرسه در گوشه ای از مسجد قرار داشت که چند دانش آموز نوجوان دختر و پسر روی نیمکتها نشسته بودند.
اینجانب به عنوان برگزار کننده و مجری این همایش از تمامی مسئولین ،اساتید گرامی ، فرهنگیان گرانقدر و اهالی عزیز روستای ایراج که با حضور خود باعث پربارتر شدن و شکوه مراسم شدند تشکر و سپاسگزاری می نمایم .همچنین مطابق فرمایش اساتید مورد تقدیر از طرف این عزیزان نیز از همه شرکت کنندگان در این همایش تقدیر و تشکر می نمایم.
از فرهنگی عزیز آقای مهدی نجفی که نزدیک به پانزده سال در حوزه آموزش و پرورش روستای ایراج خدمت نمودند تشکر و قدردانی می نمایم.
از همسر گرامیم خانم بتول کاشف که در تمام مراحل طراحی ، برنامه ریزی و برگزاری مراسم یار و مددکار اینجانب بودند تشکر ویژه می نمایم.
از آقای اباذر نجفی که در تمام مراحل به اینجانب کمک نمودند کمال سپاسگزاری را می نمایم.
از آقایان جواد نجفی ،محمد حسین اشرف و محمود کاشف که در برگزاری مراسم به اینجانب کمک نمودند سپاسگزاری می نمایم.از آقای علیرضا ثابتی (مدیر مدرسه راهنمایی ایراج)همچنین آقایان حاج جعفراکبر،حاج حبیب نجفی و سید هاشم موسوی نیز سپاسگزاری می نمایم.از آقای محسن فیروزی (خبرنگار ) که این مراسم را پوشش خبری دادند تشکر می نمایم.
از جناب آقای امراللهی -مدیریت محترم آموزش و پرورش شهرستان خوروبیابانک - که با راهنمایی و شرکت خود در این همایش و همچنین با تشویق و تقدیر از اینجانب برگزاری این گونه مراسم را تایید نمودند کمال سپاسگزاری را دارم.
از جناب آقای فیروزی فرماندار محترم و دیگر مسئولین و عزیزانی که از برگزاری این مراسم و توجه به پیش کسوتان فرهنگی حمایت نموده و اینجانب را مورد لطف قرار دادند کمال تشکر و امتنان را دارم.
حسن اشرف

تو را سپاس ای آغاز بی پایان
مراسم بزرگداشت و سپاسگزاری از اساتید پیش کسوت فرهنگ وادب روستای ایراج ، آموزگاران سالیان دور ،با همت جمعی از شاگردان ایشان با هماهنگی شورای اسلامی و دهیاری روستای ایراج و همچنین اداره آموزش و پرورش شهرستان خورو بیابانک برگزار می گردد.
زمان : جمعه 4/1/91 ساعت 15 تا 17
مکان: مسجد امام حسین(ع) روستای ایراج
عزیزانی که شعر،قطعه ادبی یا خاطره جهت ارائه در این مراسم دارند به آدرس زیر ایمیل نموده و یا در وبلاگ سرو ایراج پیام خصوصی بگذارند.
مراسم صبحگاه که در حیاط خاکی مدرسه تمام شد بچه ها با سرو صدا وارد سالن مدرسه شدند به در کلاس که رسیدند ساکت شدند معلم زبان روبروی در ایستاده بود و تخته سیاه پر بود از نوشته های انگلیسی و فارسی ! در سه سالی که دبیر زبان ما در مدرسه راهنمایی ایراج بود حتی یک دقیقه تاخیر نداشت.بذله گو بود و درعین حال زبان تندی داشت.مدیریت مدرسه را هم که عهده دار بود یک لحظه از تلاش باز نایستاد. هرگز زیر بار زور نرفت. چندسال پیش بعد از دوره ای بیماری و عمل جراحی به ایراج آمده بود با چند تا از دوستان به عیادتش رفتیم .مثل قبل بی آلایش ،صمیمی و شوخ .از اوضاع روزگار و کارو بارمان پرسید. ماجراها و داستانهای لطیف و شیرینش مثل آن سالها برایمان جذاب و جالب بود. میخندید و میخنداند ولی جدی بود! بسیار حاضر جواب و نکته پرداز بود. و چقدر ایراج را دوست داشت.
چندی پیش شنیدم کسالتش بیشتر و جدی تر شده،دنبال فرصتی بودم تا به عیادتش بروم که دیر شد. ناگهان چقدر زود دیر می شود !
حسرت همیشگی
حرفهای ما هنوز ناتمام ...
تا نگاه می کنی :
وقت رفتن است.
باز هم همان حکایت همیشگی !
پیش از آنکه با خبر شوی
لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود
آی ...
ای دریغ و حسرت همیشگی !
ناگهان
چقدر زود
دیر می شود!
با سلام خدمت دوستداران روستای ایراج
شماره حساب های زیر برای کمک و همیاری دوستداران روستای ایراج معرفی می گردد: شماره شبای خود یاریها (ir030211005650374990345602) در پست بانک روستای ایراج به نام دهیاری ایراج
طی جلسه با تعدادی از دوستان و همفکری با آنها شماره شبای زیر برای هدایای شما برای بازسازی محوطه اطراف درخت سرو معرفی میگردد.
ir430120000000006330992703
بانک ملت به نام علی عشقی
امید است با حمایت دوستان به اهداف و چشم انداز ایراجی آباد نزدیک گردیم . با تشکر دهیار
کتری نیکلی بزرگ چای را با دقت در لیوان های یک بار مصرفی که در سینی پلاستیکی گذاشته است خالی می کند و عابران نیز در سرمای پسین سرد پاییزی لیوانی بر میدارند با چند حبه قند از کاسه نیکلی بغل سینی . خانم و آقایی که با سرعت لیوانهای یک بار مصرف را در سینی پلاستیکی جایگزین می کنند و از چای داغ کتری نیکلی درآن می ریزند احساس خوبی دارند و از چهره شان رضایت نمایان است. عزاداران یا رهگذرانی هم که می گذرند و یک چای داغ می نوشند والبته لیوانش را درجوی خیابان یا گوشه پیاده رو پرت می کنند نیز راضی به نظر می رسند.
خیلی جالب است آنهایی که چای نذری می دهند و آنهایی که چای داغ را می نوشند هردو از اینکه دارند عوامل سرطانزا را به بدن خود یا دیگران وارد می کنند راضی هستند و ...
در رسانه ها به این مطلب زیاد برخورد کرده ایم که استفاده از ظروف یک بار مصرف برای غذاهای داغ خطرناک و سرطان زا می باشد اما از کنار این موضوع به سادگی عبور میکنیم !
در ساخت ظروف یک بار مصرف از پلیمرهایی مانند پلی اتیلن ،پلی پروپیلن ،پلی استایرن ،پلی اتیلن ترفتالات و ...استفاده می شود، پلیمرها از مونومرها ساخته میشوند. مونومرها معمولا سمی و خطرناک بوده و به عنوان رادیکالهای آزاد می توانند منشا بروز بیماریهای سخت از جمله سرطان باشند.
چون معمولا در هنگام پلیمره شدن مونومرها، مقداری از مونومرها بدون پلیمری شدن درداخل شبکه پلیمری قرار میگیرند هنگامی که پلیمر (ظرف یک بار مصرف) در دمای بالاتر از 40 درجه ساتیگراد قرار می گیرد مونومرهای آزاد وارد مواد غذایی شده و از آنجا وارد بدن استفاده کننده می شود و همانگونه که ذکر شد باعث بیماریهای گوارشی ،خونی ،سرطان و نزدیک به صد بیماری مختلف دیگر میشوند! البته روشن است که این بیماریها به یک باره و طی چند روز بروز نمی کنند اما پایه گذاری می شوند و به مرور و مخصوصا اگر به دفعات از ظروف یک بار مصرف استفاده شود احتمال بروز بیماریها نیز افزایش میابد.
علاوه برمونومرها که ماده اصلی پلی مرها هستند افزودنی های دیگری مانند رنگدانه ها ،نرم کننده ها ،آنتی اکسیدان ها و... در هنگام تولید پلیمرها به آنها می افزایند که این مواد نیز میتوانند بر اثر گرما وارد نوشیدنی یا غذا گردیده منشا بیماریها گردند.
لازم است بدانیم که مصرف ظروف یک بار مصرف در بیشتر نقاط دنیا ممنوع یا دست کم محدود شده است اما در ایران...
نکته دیگر اینکه از ظروف یک بار مصرف برای مواد غذایی اسیدی استفاده نکنیم ! همچنین از بطری های آب یا نوشابه استفاده مجدد ننماییم !
پس به یاد داشته باشیم :
1- استفاده از ظروف یک بار مصرف جهت نوشیدنی های داغ مانند چای داغ ، شیر داغ و...و همچنین غذاهای داغ که معمولا به وفور مخصوصا در مراسم مذهبی و همچنین جهت نگهداری ویا جابجایی غذا استفاده می شود،چه شفاف چه کدر و چه اسفنجی (کم و بیش همه خطرناکند) با میل خود رفتن به سوی سرطان می باشد.
2- استفاده از لیوانهای یک بار مصرف جهت نوشابه ، سرکه و سایر مواد اسیدی ممنوع است!
3_ استفاده از آب معدنی موجود در بطری های (PET)بعد از شش ماه بیماری زا ست.
4_ استفاده از آبهای یخ زده در بطریها (معدنی یا غیر معدنی) بیماری زا می باشد زیرا در هنگام ذوب شدن یخ مقداری از مواد مضر پلیمرها جذب آب میشود.
5_ از بطری های آب و نوشابه پس از خالی شدن مجددا استفاده ننمایید .زیرا یک بار مصرفند! و پس از مدتی با ایجاد شکافهای ریز وذره بینی در آنها مواد مضر به مواد غذایی راه پیدا می کنند و...مخصوصا از بطری ها جهت سرکه ،آبغوره و آبلیمو استفاده نکرده بویژه جلوی آفتاب نگذارید.
6_ جهت فریز کردن گوشت،سبزیجات و ... از مشمع فریز استفاده نکنید!!
7_ ظروف یک بار مصرف کاغذی و گیاهی بهتر هستند اما بی خطر نیستند.
8_ بهترین ظرف برای نوشیدنی ها و غذاهای داغ ظروف شیشه ای هستند که کمترین تاثیر را بر غذا دارند.
با توجه به موارد بالا اگر دوست دارید به مردم چای داغ بدهید به آنها سرطان ندهید!
و شما اگر دوست دارید چای داغ بنوشید استکان های کمر باریک قدیمی خودمان از هر ظرفی مناسبتراست!
چهار پنج روز بود که مدام برف می بارید سوز سرما و کولاک همه را خانه نشین کرده بود،برفهایی که از پشت بام ها در کوچه ها ریخته بودند بعضی راههای روستا را بند آورده بود، تنهامدرسه آبادی تعطیل شده بود و جشن زمستانی بچه ها در خانه ها برقرار بود،گله دهوار به صحرا نرفته بود و علفهای خشک شده رو به اتمام بود، ابرهای سنگین و سیاه در آن چند روز آسمان را سیاه و تاریک کرده بودو...واقعا بی سابقه بود!
سپس یک روز که مردم با نا امیدی از دیدار دو باره خورشید زیلوهای پشت در را کنار زدند و لای در اتاق ها را باز کردند آفتاب کمرنگ زمستانی به رویشان لبخند زد.عده ای کم کم از خانه های گرم ودود گرفته بیرون آمدند، همسایه ها از برف گران امسال می گفتند و اینکه چنین برف و سرمایی را یاد نمی دهند و امسال بهار میشودو اگر یک باران بهاری هم ببارد زیره و تخمه چنین می شود و چنان و آب چند برابر میشودو... ناگهان صدای چند بچه از نزدیکی میدان روستا همسایه ها را خاموش و در بهت فرو برد: یا الله رحمتی یا امام نعمتی - یا الله رحمتی یا امام نعمتی .... خدا بیامرزدش عباس سیما مثل فرفره از دیوار دم در جدا شد و به کوچه دوید هفت هشت تا بچه قدو نیم قد علم سیاهرنگ الله رحمتی (علم حضرت فاطمه "س" ) را برداشته بودند و در حالی که تا زانوهایشان در برف و گل و لای کوچه بود از خدا طلب باران می کردند! عباس سیما بر سر آنها داد کشید و چند تا از آنها را با اسم صدازد : "حسینو ، علی یو ، امیرو ... خاک تو سرتون کُن’ن ، ای الهی جونه مرگ ب, ش,د! و چند تا نفرین و فحش آبدار دیگر هم تقدیم نمود.بچه ها پا به فرار گذاشتند پسری که علم را در دست داشت گویا مقید بود که علم را حتما به دیوار تکیه بدهد و به علم بی احترامی نکند ؛ یک دستش به علم که پایه اش را روی زمین محکم میکرد ، یک چشمش به عباس سیما که به او نزدیک میشد ، یک چشمش به بچه هایی که دور می شدند و دو پایش به فرار بود. ودر حالیکه تا چند متر دورتربا دستش علم را می پایید او نیز فرار کرد. چند لحظه بعد پسرها و بدنبال آنها پسر علمدار پشت پیچ کوچه گم شدند.
عباس سیما بلند بلند حرف میزد و با آمدن چند نفر صدایش را باز هم بالاتر برد: "معلوم نیست اینا پدرو مادر ندارن ، خوناهای مردم داره خراب میشه ،ده روزه مردم اُفتابا ندیدن ".لنگه چکمه یکی از بچه ها را که در برفها جا مانده بود برداشت و انگار که به سند مهمی دست یافته باشد و پیروزی بزرگی بدست آورده باشد زیر لب غرید " حالا میایی چکمه تام بگیری .... اونوقت من میدونم آُ تو " . تا چند روز برای مردم حرف درست شده بود عده ای با شنیدن یا تعریف چند باره این جریان ،نفرین می کردند و بد وبیراه می گفتند و عده ای هم به بازیگوشی ، شیطنت و فکر بکر آنها می خندیدند و آن را شوخی خوبی می پنداشتند....و هنوز گاهی پسرهای بازیگوش آن زمان که حالا هیچکدامشان زیر چهل سال ندارند آن خاطره را با آب و تاب تعریف میکنند و اوقات دوستان را خوش! چند سال بعد نیز بار دیگر این اتفاق افتاد و این بار یک هفته بود که باران مدام یا منقطع می بارید و مردمان از خدا قطع باران را میخواستند که در زیر بارش باران چند پسر بچه به باران خواهی علم را برداشتند و باز اعتراض عباس سیما و باز فرار ،دوباره نفرین و بد وبیراه ! این بار اما پسرها علم را در گل و لای کوچه انداختند و رفتند و عباس سیما می غرید که " اکر دستاتون خشک نشد من هیچی حالیی’ م نیس" - خدایش بیامرزاد!
توضیح : علم الله رحمتی (علم حضرت فاطمه "س") که در مسجد جامع ایراج - جنب حسینیه - قراردارد ، علمی حدود یک مترو نیم است با پایه چوبی و لباسی سراسر مشکی که از پارچه های گره خورده می باشد. در ایراج هرگاه تا اواخر برج هشت (آبانماه) باران نمی بارید این علم را بر میداشتند و با خواندن ذکرها و دعاهایی به درب خانه ها می رفتند و صاحب هرخانه به باران خواهان مقداری گندم یا مواد دیگر مورد نیاز حلیم را میدادند و سپس همانروز یا فردای آنروز حلیم باران می پختند و... د راوایل بهار نیز گاهی به همین ترتیب از درگاه الهی و با شفیع قرار دادن امامان باران طلب میشد. مرحوم عباس سیما و مرحومه همسرش در مجاورت حسینیه و مسجد جامع ساکن بودند و سالها نگاهبان علمهای عزاداری ، خادم حسینیه ، روشن کننده فانوس کلک و بیرق حسینیه در آن سالهای بی برقی و خاموشی ، ساقی حسینیه با مشک همیشه پر آبش در تابستانهای گرم و طولانی و... بودند. خداوند آنها را و همه گذشتگان را رحمت کناد!
جناب آقای اباذر نجفی - مدیر سایت منک زیبای ایراج
مصیبت وارده را به شما و خانواده محترمتان تسلیت عرض نموده برای آن مرحومه رحمت و مغفرت و برای جنابعالی و خانواده محترم صبر و شکیبایی از درگاه خداوند متعال مسئلت دارم.
گاندی رهبر استقلال هند اعتقاد به استراتژی " نفی خشونت " داشت.او معتقد بود: "خشونت هرگز خشونت را محو نمی کندبلکه تنها بر شدت آن می افزاید."
مورخی به گاندی گفت : " آقای گاندی شما شاید انجیل یا " بهاگاواد گیتا" را خوب بشناسید ولی از تاریخ چیزی نمی دانید.هرگز ملتی نتوانسته است بدون توسل به خشونت به آزادی دست یابد."
گاندی به نرمی و با تبسم پاسخ داد: " شما چیزی از تاریخ نمی دانید،نخستین چیزی که باید از تاریخ بیاموزید این است که عدم وقوع چیزی در گذشته به این معنی نیست که در آینده نیز به وقوع نپیوندد."
هیچ چیز ناممکنی وجود ندارد و هر روزه با وقایعی روبرو هستیم که برای اولین بار اتفاق می افتند ، بنابراین عقاید دیگران را کم ارزش نپنداریم.
به نام خداوند جان و خرد کزین برتراندیشه برنگذرد
خداوند نام و خداوند جای خداوند روزی ده رهنمای
خداوندکیوان وگردان سپهر فروزنده ماه و ناهید ومهر
٢۵ اردیبهشت روز بزرگداشت فردوسی است. بزرگ مردی که اگر نبود زبان شیرین پارسی در هجوم بی امان فرهنگهای بیگانه از میان رفته بود. چه بسا زبانها و فرهنگهای بزرگ ،دیرین وکهن چون زبان و فرهنگ مصر باستان و بخشهای بزرگی از خاورمیانه و افریقا که چون فردوسی نداشتند در گودای گرسنه و ژرف گاهان و روزگاران به خاک شدند واز آنها شاید نامی نیز نمانده باشد.
فردوسی همه ایران است و شاهنامه همه زبان پارسی.
افسوس که هم ایران و هم زبان شکرین پارسی به دست فراموشی سپرده شده و کمتر جوانی را سراغ داریم که با فردوسی و شاهنامه آشنایی داشته باشد و در آموزشگاه ها نیز به این هردو پرداخته نمی شود. ولی باید دانست که دیگر هیچ زبان و هیچ فرهنگی تا همیشه روزگاران نخواهد توانست این کاخ بلند ادب پارسی را فرو بریزدچون شاهنامه همین جا در کنار ماست.
برآوردم از نظم کاخی بلند که از باد و باران نیابد گزند
----------------------------------------------------------------- بسی رنج بردم دراین سال سی عجم زنده کردم بدین پارسی
----------------------------------------------------------------- ازان پس نمیرم که من زنده ام که تخم سخن من پراکنده ام

مثنوی از بوستان سعدی:
شکایت کند نوعروسی جوان به پیری ز داماد نامهربان
که مپسند چندین که با این پسر به تلخی رود روزگارم به سر
کسانی که با ما در این منزلند نبینم که چون من پریشان دلند
زن و مرد با هم چنان دوستند که گویی دو مغز و یکی پوستند
ندیدم در این مدت از شوی من که باری بخندید در روی من
شنید این سخن پیر فرخنده حال سخندان بود مرد دیرینه سال
یکی پاسخش دادشیرین وخوش که گرخوبرویست ،بارش بکش
دریغ است روی از کسی تافتن که دیگر نشاید چنو یافتن
چراسرکشی زان که گرسرکشد به حرف وجودت قلم درکشد؟!
یکم روزبربنده ای دل بسوخت که میگفت وفرماندهش میفروخت
تو را بنده از من به افتد بسی مرا چون تو دیگر نیفتد کسی
غزلی از دیوان شیخ :
مرا تا نقره باشد میفشانم ترا تا بوسه باشد میستانم
وگرفردا به زندان میبرندم به نقد این ساعت اندر بوستانم
جهان بگذار تا بر من سرآید که کام دل تو بودی از جهانم
چه دامنهای گل باشددراین باغ اگر چیزی نگوید باغبانم
نمی دانستم از بخت همایون که سیمرغی فتد درآشیانم
تو عشق آموختی در شهر مارا بیا تا شرح آن هم بر تو خوانم
سخنها دارم از دست تو دردل ولیکن درحضورت بی زبانم
بگویم تا بداند دشمن و دوست که من مستی و مستوری ندانم
مگوسعدی مرادخویش برداشت اگر تو سنگدل من مهربانم
اگر تو سرو سیمین تن بر آنی که از پیشم برانی من برآنم:
که تا باشد خیالت می پرستم وگر رفتم سلامت می رسانم
روز اول اردیبهشت در روزشمار خورشیدی ما به نام سعدی و بزرگداشت او نامگذاری شده است.یکی از سعدی شناسان بزرگ مرحوم استاد حبیب یغمایی -نویسنده ،پژوهشگر و شاعرتوانای معاصر - میباشد که ما اورا بیشتر با شعر روباه و زاغ کلاس دوم ابتدایی میشناسیم.آرامگاه او درشهر خور واقع است.اینک نثری از استاد یغمایی در مورد سعدی:
سعدی پیامبر فارسی است،و معجزه او زبان او.از دیگر کمالات انسانی و فضایل معنوی او بگذریم.نکته ای که تکیه بدان می توان کرد وباید کرد زبان اوست که دیگر شاعران بزرگ ایران وشاید جهان چنین معجزه ای نیاورده اند.ما در این دوره و فرزندان ما درآینده به زبان فردوسی یا مولوی یا حافظ یا دیگر بزرگان ادب سخن نمی کنیم،زبان ما زبان سعدی است.اوست استاد مسلم و معلم بزرگ،اوست آفتابی جهان نورد که از نور و فروغ خود معارف بشری را تابش و روشنی بخشیده است.
جوانی از شیراز چون کشور خود را چون موی زنگی درهم و آشفته می بیند،از تنگ ترکان بیرون می شود.گریزگاه او ممالک اسلامی است.در نظامیه بغداد درس می خواند.به ارشاد ابوالفرج جوزی گردن می نهد.در مساجد شهرهای اسلامی چون بعلبک به منبر می رود و خلق را موعظه می کند.به زیارت کعبه می شتابد.غالب ممالک اسلامی را به عزم سیاحت و به نظر عبرت در می نوردد.با کاروانیان عرب دمخور ودمساز می شود.به دزدان و راهزنان دچار می گردد. بیابان ها را با پای پیاده در می نوردد. با مرجل و ابریق و سنگ تافته سرو کار پیدا می کند.با پلنگ می ستیزد.به عملگی و کار گل در می افتد.زن(اختیار) می کند و فرزند می آورد و در صنعا طفلش در می گذرد.او چون درختی است تناور به هیکل قوی که تحمل این مصائب را دارد.
سعدی به تمام معنی مسلمان است وسنی است.قرآن و نماز را که از کودکی فراگرفته از یاد نمی برد.خدا و پیامبر اسلام و خلفای چهارگانه را ستایش می کند.اما به علی بن ابی طالب (ع)و فرزندان او ارادتی بیش دارد و از بنی فاطمه امید دارد که ایمان خاتمه قولش باشد.
جوانمرداگر راست خواهی ولی است
کرم پیشه شاه مردان علی است
خدایا به حق بنی فاطمه
که بر قولم ایمان کنم خاتمه
اگردعوتم رد کنی ور قبول
من و دست و دامان آل رسول
برمن این نکته آشکار است که روح من در فهم وادراک همه حقایق نیرومند است ولی مانند کوران به اشیاء می نگرد و درمکتب حقیقت سخت نادان است.
می دانم که در جهان طبیعت مرا بر اشیاءفرمانروایی و تسلط است،اما درست که بنگری می بینی در برابر اندک چیزی زبون و در پیش فرومایه ترین مانعی مقهور و ناتوانم.
مرا این درست است که زندگانی چیزی جز درد و اندوه نیست و نیک و بدش ناپایدار است.می دانم که حواس و مشاعر من از همه چیز فریب می خورد و مایه ریشخند ذرات وجود است.
خلاصه آنکه،بر من مسلم است که من انسانم.
و این انسان بودن هم باعث فخر و هم مایه سرشکستگی من است!
جان دیویس
نظرات ()