سرو ایراج

سرو هزار ساله ایراج

همین کوچه بن بست کناری
نویسنده : حسن اشرف - ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ امرداد ۱۳٩٤
 

ﻋﺎﺷﻘﻢ، 
ﺍﻫﻞ ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻮﭼﻪ ﯼ ﺑﻦ ﺑﺴﺖ ﮐـﻨﺎﺭﯼ 
ﮐﻪ ﺗﻮ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺍﺵ ﭘﺎﯼ ﺑﻪ ﻗﻠﺐ ﻣﻦِ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﻧﻬﺎﺩﯼ 
تو ﮐﺠﺎ؟ 
کوﭼﻪ ﮐﺠﺎ؟ 
پنجره ﯼ ﺑﺎﺯ ﮐﺠﺎ؟ 
ﻣﻦ ﮐﺠﺎ؟ 
عشق ﮐﺠﺎ؟ 
ﻃﺎﻗﺖِ ﺁﻏﺎﺯ ﮐﺠﺎ؟ 
تو به لبخند و نگاهی 
ﻣﻦِ ﺩﻟﺪﺍﺩﻩ ﺑﻪ ﺁﻫﯽ 
ﺑﻨﺸﺴﺘﯿﻢ، 
ﺗﻮ ﺩﺭ ﻗﻠﺐ ﻭ
ﻣﻦِ خسته به چاهی 
ﮔُﻨﻪ ﺍﺯ ﮐﯿﺴﺖ؟ 
از ﺁﻥ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﯼ ﺑﺎﺯ؟ 
ﺍﺯ ﺁﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﯼ ﺁﻏﺎﺯ؟ 
اﺯ ﺁﻥ ﭼﺸﻢِ ﮔﻨﻪ ﮐﺎﺭ؟ 
ﺍﺯ ﺁﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﯼ ﺩﯾﺪﺍﺭ؟ 
کاش ﻣﯽ ﺷﺪ 
ﮔُﻨﻪِ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻭ ﻟﺤﻈﻪ ﻭ ﭼﺸﻤﺖ؛ 
ﻫﻤﻪ ﺑﺮ ﺩﻭﺵ ﺑﮕﯿﺮﻡ 
ﺟﺎﯼ ﺁﻥ ﯾﮏ ﺷﺐ ﻣﻬﺘﺎﺏ، 
ﺗﻮ ﺭﺍ ﺗﻨﮓ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﺑﮕﯿﺮﻡ

فریدون مشیری


 
 
روز ماه رمضان زلف میفشان ......
نویسنده : حسن اشرف - ساعت ۱:٠٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳ تیر ۱۳٩٤
 

نقطه خال تو

 
شاطرعباس صبوحی
شاطرعباس صبوحی » غزلیات
 

روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب است

آری! افطار رطب در رمضان مستحب است

روز ماه رمضان، زلف میفشان که فقیه

بخورد روزهٔ خود را به گمانش که شب است

زیر لب، وقت نوشتن همه کس نقطه نهد

این عجب! نقطه خال تو به بالای لب است

یا رب! این نقطهٔ لب را که به بالا بنهاد؟

نقطه هر جا غلط افتاد، مکیدن ادب است

شحنه اندر عقب است و، من از آن می‌ترسم

که لب لعل تو، آلوده به ماء العنب است

پسر مریم اگر نیست چه باک است ز مرگ

که دمادم لب من بر لب بنت العنب است

منعم از عشق کند زاهد و، آگه نبود

شهرت عشق من از ملک عجم تا عرب است

گفتمش ای بت من، بوسه بده جان بستان

گفت: رو کاین سخن تو، نه بشرط ادب است

عشق آنست که از روی حقیقت باشد

هر که را عشق مجازیست حمال الحطب است

گر صبوحی به وصال رخ جانان جان داد

سودن چهره به خاک سر کویش سبب است


 
 
فروغ فرخزاد - فارغ از افسانه های نام و ننگ
نویسنده : حسن اشرف - ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ دی ۱۳٩۳
 
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
در بهاری روشن از امواج نور
در زمستانی غبار آلود و دور
یا خزانی خالی از فریاد و شور
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
روزی از این تلخ و شیرین روزها
روز پوچی همچو روزان دگر
سایه ای ز امروز ها ‚ دیروزها
دیدگانم همچو دالانهای تار
گونه هایم همچو مرمرهای سرد
ناگهان خوابی مرا خواهد ربود
من تهی خواهم شد از فریاد درد
می خزند آرام روی دفترم
دستهایم فارغ از افسون شعر
یاد می آرم که در دستان من
روزگاری شعله میزد خون شعر
خاک میخواند مرا هر دم به خویش
می رسند از ره که در خاکم نهند
آه شاید عاشقانم نیمه شب
گل به روی گور غمنکم نهند
بعد من ناگه به یکسو می روند
پرده های تیره دنیای من چشمهای ناشناسی می خزند
روی کاغذها و دفترهای من
در اتاق کوچکم پا می نهد
بعد من با یاد من بیگانه ای
در بر اینه می ماند به جای
تار مویی نقش دستی شانه ای
می رهم از خویش و میمانم ز خویش
هر چه بر جا مانده ویران می شود
روح من چون بادبان قایقی
در افقها دور و پنهان میشود
می شتابند از پی هم بی شکیب
روزها و هفته ها و ماهها
چشم تو در انتظار نامه ای
خیره میماند به چشم راهها
لیک دیگر پیکر سرد مرا
می فشارد خک دامنگیر خک
بی تو دور از ضربه های قلب تو
قلب من میپوسد آنجا زیر خک
بعد ها نام مرا باران و باد
نرم میشویند از رخسار سنگ
گور من گمنام می ماند به راه
فارغ از افسانه های نام و ننگ

 
 
زشیر شتر خوردن و....
نویسنده : حسن اشرف - ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ آبان ۱۳٩۳
 
 
 
ز شیر شتر خوردن و سوسمار
عرب را به جایی رسیده ست کار

 

که تخت عجم را کنند آرزو
تفو بر تو ای چرخ گردون تفو!

این دو بیت با وجود شهرت فراوانی که دارند  و با آنکه در برخی چاپهای متداول شاهنامه ، در بخش "نامه رستم فرخزاد به سعد وقاص" نقل شده اند ، به دلایل متعدد از استاد طوس نیستند. به همین علت است که در  چاپ خالقی مطلق  نیز به نشانه الحاقی بودن در میان [ ] آمده اند.

آقای ابوالفضل خطیبی - از شاهنامه شناسان معتبر این روزگار- در مقاله ای که پیش از این در نشر دانش منتشر کرده اند ، دلایل متعددی بر الحاقی بودن این بیتها اقامه کرده اند ، از این قبیل که (۱)این ابیات را در نسخه های کهن تر شاهنامه نمی توان یافت .(۲) ارتباط این دو بیت با ابیات قبل و بعد  بسیار ضعیف است و همچون وصله ای ناجور گویا به متن شاهنامه سنجاق شده اند و با حذف آنها خللی بر سیر داستان وارد نمی شود (۳)"تفو" از واژه ها شاهنامه نیست و جز در یکی دو بیت الحاقی و مشکوک دیگر نیامده و از همه مهم تر اینکه(۴) تحقیر قومی به بهانه نوشیدن - مثلا - شیر شتر و برپایه نگرشهای  قومی و نژادپرستانه دور از شان شاعر و اندیشمند بزرگی چون فردوسی است. اساسا در سراسر شاهنامه نمی توان چیزی یافت که بر ستیزه شاعر آن با دیگر نژادها و اقوام - صرفا - به خاطر مسائل نژادی دلالت کند.  از همه اینها گذشته باید توجه داشت که ابیات مورد بحث در سیاق روایت آمده اند و حتی به فرض صحت ، لزوما بیانگر دیدگاه خود شاعر نیستند و...

حال که دانستیم این ابیات، به حکیم طوس و اثر انسانی و ارجمندی چون شاهنامه تعلق ندارند ، این سوال پیش می آید که این ابیات از کجا آمده اند؟ برای پاسخ دادن به این سوال باید نظری بیفکنیم به کتاب قصه حمزه که ظاهرا قدیمی ترین ماخذی است  که این ابیات در آن، با کمی تفاوت، آمده اند.قصه حمزه یکی از کهن ترین روایتهای عامیانه است و آن را از  زمره حکایات عیاران و جوانمردان می توان شمرد. تحریرهای مختلفی از این قصه سنتی که قرنها ورد زبان نقالان و قصاصان بوده وجود دارد که از آن جمله به رموز حمزه و حمزه نامه و حمزه صاحب قران و ...می توان اشاره کرد. روایت کهنی  از این قصه نیز به زبان عربی وجود دارد که هنوز در سرزمینهای عربی مشهور است.مرحوم دکتر جعفر شعار قصه حمزه را در سال ۱۳۴۷ در دو جلد منتشر کرده است.در  چند موضع از قصه حمزه ابیات مورد بحث به این صورت آمده اند:

به شیر شتر خوردن و سوسمار
عرب را بدین جا رسیده ست کار

که ملک عجم شان کند آرزو
تهو باد بر چرخ گردان تهو !

همان گونه که ملاحظه می فرمایید  بین متن این بیتها در حمزه نامه با بیتهای منسوب به شاهنامه تفاوت معناداری  مشاهده می شود . این تفاوت این گمان را تقویت می کند که کاتبان حمزه نامه یا مولف اصلی، آن را از شاهنامه به وام نگرفته اند. در نقل حمزه نامه به جای «تفو» « تهو» آمده که واژه ای کهن به همان معنی"تفو" است  و به نظر می رسد از اصالت بیشتری برخوردار است. گویا کاتبان شاهنامه بعدا "تهو " را با تعبیر مانوس تر "تفو" عوض کرده اند.سیاق کاربرد این ابیات در حمزه نامه - بخلاف شاهنامه - طبیعی  به نظر می رسد و مفهوم آن نیز با روایت کاتبان شاهنامه به شکل  معناداری متفاوت است.

در روایت حمزه نامه، حمزه - قهرمان داستان - وارد دربار خسرو انوشیروان می شود و به واسطه خدمات و شجاعتهایی که از خود نشان می دهد ، مورد توجه پادشاه ایران  قرار می گیرد، در نتیجه جمعی از درباریان بر او رشک می برند و «تاجها بر زمین زدند که فریاد از دست عرب کشکینه خوار و پشمینه پوش به ریگ بیابان پرورده! به شیر شتر خوردن و ....» مفهوم ابیات حمزه نامه ظاهرا این است که امان از این امیر حمزه عرب که کارش به جایی رسیده که در دربار پادشاه ایران نیز جایگاه والایی یافته و در ملک عجم او را طلب و آرزو می کنند...!

بر این اساس، این ابیات حتی در حمزه نامه هم مفهوم نژادپرستانه ندارند و آنچه برخی به اصرار  و تعصب تمام می خواهند به آزادمردی با فرهنگ چون فردوسی نسبت بدهند، از خلال عبارات این کتاب نیز فهمیده نمی شود، چون منظور از "عرب" در ابیات حمزه نامه قوم خاصی نیست، بلکه شخصی خاص، یعنی قهرمان داستان( حمزه) مورد نظر است.

تاریخ دقیق تالیف قصه حمزه دانسته نیست.دکتر ذییح الله صفا معتقد بودند که کتاب قصه حمزه به دستور حمزة بن عبدالله خارجی که در قرن دوم هجری در نواحی شرقی ایران دستگاه حکومت داشته تالیف شده است. بر اساس این دیدگاه سابقه کتاب قصه حمزه به پیش از روزگار سروده شدن شاهنامه باز می گردد ،ولی هیچ قرینه تاریخی یا درون متنی وجود ندارد که سخن نویسنده محترم تاریخ ادبیات در ایران را تایید کند. به هرحال آنچه ما  در مورد ماخذ این بیتها احتمال داده ایم نیز تنها یک احتمال است و  اینکه آیا  کاتبان شاهنامه این دو بیت جنجالی را از حمزه نامه که افسانه ای بسیار رایج در آن روزگار بوده  گرفته اند یا از جایی دیگر،  یا از پیش خود آنها را افزوده اند ، معلوم نیست. به قول علما :" الله اعلم"!


 
 
غزلی زیبا از حافظ
نویسنده : حسن اشرف - ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ مهر ۱۳٩۳
 
دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بود
تا کجا باز دل غمزده‌ای سوخته بود
رسم عاشق کشی و شیوه شهرآشوبی
جامه‌ای بود که بر قامت او دوخته بود
جان عشاق سپند رخ خود می‌دانست
و آتش چهره بدین کار برافروخته بود
گر چه می‌گفت که زارت بکشم می‌دیدم
که نهانش نظری با من دلسوخته بود
کفر زلفش ره دین می‌زد و آن سنگین دل
در پی اش مشعلی از چهره برافروخته بود
دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریخت
الله الله که تلف کرد و که اندوخته بود
یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد
آن که یوسف به زر ناسره بفروخته بود
گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ
یا رب این قلب شناسی ز که آموخته بود

 
 
گردشگران آلمانی در ایراج - اقامت در مهمانسرای آیرون ایراج
نویسنده : حسن اشرف - ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ اردیبهشت ۱۳٩۳
 


 
 
آخرین درخت سبز سرپا
نویسنده : حسن اشرف - ساعت ۸:٤٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ اسفند ۱۳٩٢
 

توی تنهایی یک دشت بزرگ
که مثه غربت شب بی انتهاست
یه درخت تن سیاه سربلند
آخرین درخت سبز سرپاست
رو تنش زخمه ولی زخم تبر
نه یه قلب تیر خورده نه یه اسم
شاخه هاش پر از پر پرنده هاست
کندوی پاک دخیله و طلسم
چه پرنده ها که تو جاده کوچ
مهمون سفره ی سبز اون شدن
چه مسافرا که زیر چتر اون به تن خستگیشون تبر زدن
تا یه روز تو اومدی بی خستگی
با یه خورجین قدیمی قشنگ
با تو نه سبزه نه آینه بود نه آب
یه تبر بود با تو با اهرم سنگ
اون درخت سربلند پرغرور که سرش داره به خورشید میرسه منم منم
اون درخت تن سپرده به تبر که واسه پرنده ها دلواپسه منم منم
من صدای سبز خاک سربی ام
صدایی که خنجرش رو بخداست
صدایی که تو ی بهت شب دشت
نعره ای نیست ولی اوج یک صداست
رقص دست نرمت ای تبر بدست
با هجوم تبر گشنه و سخت
آخرین تصویر تلخ بودنه
توی ذهن سبز آخرین درخت
حالا تو شمارش ثانیه ها
کوبه های بی امون تبره
تبری که دشمن همیشه ی
این درخت محکم و تناوره

من به فکر خستگی های پر پرنده هام
تو بزن، تبر بزن
من به فکر غربت مسافرام
آخرین ضربه رو محکمتر بزن
" ایرج جنتی عطایی"


 
 
دوباره می سازمت وطن!
نویسنده : حسن اشرف - ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩٢
 

دوباره می سازمت وطن اگر چه با خشت جان خویش
ستون به سقف تو می زنم، اگر چه با استخوان خویش
دوباره می بویم از تو گُل، به میل نسل جوان تو
دوباره می شویم از تو خون، به سیل اشک روان خویش
دوباره ، یک روز آشنا، سیاهی از خانه میرود
به شعر خود رنگ می زنم، ز آبی آسمان خویش
اگر چه صد ساله مرده ام، به گور خود خواهم ایستاد
که بردَرَم قلب اهرمن، ز نعره ی آنچنان خویش
کسی که « عظم رمیم» را دوباره انشا کند به لطف
چو کوه می بخشدم شکوه ، به عرصه ی امتحان خویش
اگر چه پیرم ولی هنوز، مجال تعلیم اگر بُوَد،
جوانی آغاز می کنم کنار نوباوگان خویش
حدیث حب الوطن ز شوق بدان روش ساز می کنم
که جان شود هر کلام دل، چو برگشایم دهان خویش
هنوز در سینه آتشی، بجاست کز تاب شعله اش
گمان ندارم به کاهشی، ز گرمی دمان خویش
دوباره می بخشی ام توان، اگر چه شعرم به خون نشست
دوباره می سازمت به جان، اگر چه بیش از توان خویش

(سیمین بهبانی)


 
 
زنی از اهالی دیروز
نویسنده : حسن اشرف - ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٧ آبان ۱۳٩٢
 

همیشه در جیبش "تخمه بوداده ای "، "مغزویی "چیزی داشت و به بچه ها که می رسید مشتی به آنها می داد. پر احساس بود و لبخندی بر لب داشت که گاه به خنده ای بلند و کشدار تبدیل می شد. یادش به خیر ده یازده ساله بودیم که شروع کردیم در خرمنها تله بسازیم آنقدر مهربان بود که وقتی برای سر زدن به تله هایمان در خرمنش یا روی پشت بام کاهدانش بودیم و سر می رسید فرار نکنیم می آمد می گفت "بون کادونا خاکو نکنید "و می رفت. از اوخر بهار تا اواخر تابستان هم بچه ها یکسره بالای آغل گوسفندانش لابلای شاخه های درخت انجیر کوهی کهنسال بودند که گاهی از توی کوچه داد می زد "سنگ وسقاط توی آغال نریزیدا "و ما هم بلند جواب می دادیم باشه باشه! هر وقت در کوچه می دیدیمش یا زنبیل به دوش دشت می رفت یا از دشت بر می گشت و همیشه گوشه زنبیلش میوه فصل بود زردآلویی،انجیری ،اناری ، کالکی  چیزی بود که گاهی همچنان که زنبیل به دوشش بود دست می کرد و میوه ای به بچه ها می داد.گاهی مشک "میدون "را آب میکرد گاهی هم مشک را از "چنگه" پایین می آورد به ما میگفت "مشک را آبش کنید بیارد تا دار کنم مواظب باشید نیفته پاره میشه برید ثواب داره!"

شبهای تابستان که مردم آبادی پشت بامها می خوابیدند از کار و خستگی روز زود می خوابید و گاهی که شلوغی و سرو صدای کودکان پشت بامهای اطراف آرامش شب را به هم می زد با صدای بلند می گفت "بچه کیه گریه میکنه برو بخواب بچه! "و جالب این بود که بچه ها هم  ساکت می شدند و بعضی از کودکان عادت کرده بودند تا با فریادی از پشت بام  همسایه دعوا نمی شدند سرو صدایشان نمی خوابید.و سحر گاهان صدای اذان عمو یوسف که با صدای اذان  چند همسایه دیگر و آواز خروسهایی که جواب یکدیگر را می دادند در هم می پیچید خواب را برای ما شیرین تر می کرد. وصبح که از خواب بلند می شدیم چند "واله" از صحرا آورده یا چند واله به دشت برده بود."سکینه عمو "را می گویم با آن چارقد سفید و بلند زیبایش که با سنجاق قفلی و گاه مهره ای خوشرنگ زیر چانه محکم میکرد ولباسهای زیبای محلی اش که تا پایان عمرش به آنها وفادار بود.  خدایش بیامرزاد ! و این بخشی از شرح حال همه مادران و مادر بزرگهای دیروز ایراج بود.  و یادمان باشد قدر مادران و پدران را بدانیم و در شلوغی روز مرگی هامان فراموششان نکنیم.


 
 
همایش بزرگ ارا- مرا با شکوه فراوان برگزار شد.
نویسنده : حسن اشرف - ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ فروردین ۱۳٩٢
 

همایش بزرگ ارا - مرا در سوم فروردین ماه 92 در مسجد امام حسین (ع) روستای ایراج برگزار شد. این همایش که به ابتکار تعدادی از جوانان ایراجی و بدون وابستگی به نهاد یا ارگانی وبه صورت خودجوش برگزار گردید با هدف هم اندیشی و هم افزائی روستاهای جنوبی شکل گرفت که با توجه به حضور گسترده اندیشمندان و متنفذین روستاهای جنوبی در این همایش به نظر می رسد در آغاز راه هدف مذکور قرار گرفته ایم.                    

   حضور مسئولین شهرستان در این همایش چشمگیر بود که نشان دهنده توجه ویژه آنها به روستاهای جنوبی و نقش تعیین کننده این روستاها در شهرستان می باشد. تقریبا از هر اداره  و ارگانی ریاست یا معاونت مربوطه در همایش حضور داشتند همچنین جناب آقای نایب بخشدار محترم بخش مرکزی خوروبیابانک ،جناب آقای فیروزی معاونت محترم فرمانداری،جناب آقای طباطبایی نماینده محترم نائین و خورو بیابانک در مجلس شورای اسلامی،اعضای شوراهای اسلامی و دهیارهای روستاهای جنوبی  و همچنین میهمان ویژه همایش جناب پروفسور هنری همایشی فراگیر را در روستاهای جنوبی رقم زد.                     

         مراسم با تلاوت آیاتی از کلام ا... مجید توسط آقای دانا آغاز شد و سپس سرود مقدس جمهوری اسلامی و با تصاویری از شهدای ایراج پخش شد.سپس آقای علی عشقی دهیار محترم ایراج  و  حجت الاسلام غلامرضایی امام جماعت ایراج ضمن خیر مقدم به میهمانان و شرکت کنندگان در همایش از برگزار کنندگان همایش تشکر نمودند.                   

   در ادامه برنامه آقای علی موبد سروده خود را در باره ایراج قرائت نمود و سپس به مدت ده دقیقه کلیپی (ویدیو پروژکتور)از دیدنیهای ایراج ،مزارع و چشمه های اطراف ایراج که به همت آقای مصطفی ایزدی تهیه شده بود به نمایش در آمد و مورد توجه حاضران قرار گرفت.  

   استاد گرانقدر آقای مسعود خدایی اولین سخنران مراسم بود که تاریخچه ای از آموزش و پرورش در منطقه و بویژه روستاهای ایراج،اردیب ، هفتومان و بازیاب را که خود پایه گذار مدارس ابتدایی در آنها بوده است بیان نمود. ودر ادامه آقای علی ثابتی (فرزندمرحوم استاد ثابت ثابتی) در قالب قطعه زیبای ادبی به دیدنیهای ایراج و اردیب و اشتراکات فرهنگی روستاهای جنوبی پرداخت.    

 گروه سرود دانش آموزی روستای ایراج در ادامه همایش سرود زیبایی را که فرهنگی شاعر آقای محمد حسین اشرف سروده و پرداخته کرده بود اجرا نمودند که با تشویق فراوان حضار روبرو شد. در این نغمه آهنگین زیبا تمام روستاهای جنوبی شهرستان خورو بیابانک به نوعی نام برده شده بود و ویژگی یا محصول خاص آنها ذکر گردیده بود. پوشیدن لباس محلی ایراج توسط دختران دانش آموز گروه سرود جلوه زیبایی به اجرای آنها داده بود.                  

    جناب آقای طباطبایی نماینده محترم شهرستانهای نائین و خورو بیابانک در مجلس نیز ضمن تبریک سال نو  از برگزار کنندگان همایش تشکر کرد. در ادامه برنامه استاد دکتر کریمی با تشکر از بر گزار کنندگان همایش و با برشمردن مشکلات پیش روی روستاهای جنوبی راهکارهای پیشرفت و توسعه و چشم انداز وضعیت این روستاها را بررسی و تبیین نمود.                          

 استاد پیش کسوت آقای مهرنوش جمشیدی با یادآوری سختیها و رنجهایی که پیشینیان در آبادانی روستاهای جنوبی به جان خریده اند و همچنین ذکر چند نمونه از همکاریهای گذشته این روستاها خواستار یکدلی و وحدت روستاهای جنوبی شد.آقای محمد حسین اشرف درقالب نامه ای نمادین (نا مه ای از ایرج به مرج ) فامیلهای ایراج و مهرجان را به شکل زیبایی در کنار هم آوردند که به زودی متن کامل آن را در وبلاگ قرار خواهم داد.              

     پروفسور هنری آخرین سخنران همایش بود که ضمن ابراز خرسندی از حضور در روستای ایراج با بیان تاریخچه ای از روستاهای جنوبی و نقش تاریخی برخی از بزرگان این روستاها در گذشته های دور و نزدیک از این همایش با عنوان بازگشت به خویشتن و پرداختن به درون تجلیل کرد. 

درحاشیه :   

    - حضور سی نفر از جوانان ایراجی با لباسهای محلی که نظم پارکینگ اتومبیلها،درب ورودی خوش آمد گویی ، هدایت میهمانان و شرکت کنندگان ، پذیرایی ، انتظامات ،فیلمبرداری واجرای مراسم را عهده دار بودند شکوه خاصی به همایش داده بود.

     -بنرهایی از دیدنیهای  ایراج در اطراف مسجد امام حسین (ع) و تصاویر شهدای ایراج در جلوی جایگاه قرار گرفته بودند.                              

-فیلمبرداری و تهیه عکس توسط خبرنگار ( آقای فیروزی)و چند نفر با لباس محلی انجام می گرفت. در بین برنامه ها ،پذیرایی و توزیع هدایا صورت گرفت. (تقویم آب شمار ایراج ،کاتالوگی در رابطه با ایراج و مهرجان ، سی دی دیدنیهای ایراج و ساعت دیواری با تصویر زیبایی از ایراج)                               

 پس از پایان مراسم در مسجد امام حسین (ع)حضار از مسیر کوچه باغهای زیبای ایراج به سمت درخت سرو هزار ساله حرکت نموده در مسیر و در کنار درخت اهورایی جوانان فریاد شادی و شادباش سر دادند.                               

 شرکت کنندگان سپس از سربالایی تند و دشوار قلعه بالا رفتند و ضمن نظاره دشت ، بافت قدیم و مناظر اطراف از اجرای موسیقی سنتی ایراج که توسط آقایان ،علی مسعود و مهدی اشرف ، رضا یگانه و استاد پیش کسوت دف ایراج آقای عبدالرضا یگانه اجرا گردید لذت بردند.       

 حضار پس از فرود از قلعه سرافراز به سمت حسینیه قدیمی ایراج که خود از بناهای  دیدنی ایراج می باشد و امسال نمایشگاه مردم شناسی و صنایع دستی ایراج در آن برگزار شده بود رفته پس از افتتاح نمایشگاه توسط مسئولین و بازدید از آن با حلیم سنتی و خوشمزه ایراجی پذیرایی شدند.              

 در این قسمت آنچه جلب توجه زیادی نمود و مورد تحسین همگان قرار گرفت نمایشگاه مردم شناسی و صنایع دستی ایراج بود که به همت و مدیریت آقای دکتر یازان برگزار گردید. کمتر کسی باور داشت که در مدت زمانی کمتر از یک هفته بتوان نمایشگاهی به این گستردگی با حدود هزار شی و از هرنوع صنایع دستی ایراج و اشیایی باقدمت 5000 سال (مربوط به تپه های باستانی ایراج) تا ظروف و ابزار و وسایل مربوط به چهارصد سال پیش و تا دهه های گذشته را برگزار نمود. اما آقای یازان با پشتکار و تلاش شبانه روزی و با کمک خانواده خود و تعدادی از جوانان این مهم را انجام داد که دراینجا از ایشان سپاسگزاری می نمایم. از این نمایشگاه که از تاریخ سوم فروردین ماه تا دوازدهم فروردین ماه برپا بود بیش از پنج هزار نفر بازدید نمودند.  

 از نکات مثبت قبل  و در حین همایش همکاری صمیمانه جوانان ایراجی بود که در برپایی مقدمات و همچنین برگزاری همایش کمک نمودند و باعث امیدواری و دلگرمی گردیدند که از تک تک عزیزان تشکر می نمایم.

 همچنین ازفرماندار و بخشدار محترم ،فرماندهی نیروی انتظامی شهرستان ، معاونت عقیدتی - سیاسی نیروی انتظامی ،اداره میراث فرهنگی شهرستان  و تمامی مسئولین ادارات و ارگانهای شهرستان خورو بیابانک کمال تشکر و قدر دانی را دارم.

از آقایان محمد مهدی عشقی ، اباذر نجفی و محمد رضا عشقی که زحمات فراوانی جهت طراحی وتهیه تقویم آب شمار ایراج،کاتالوگ ، ساعت دیواری ، سی دی و ... متقبل شدند سپاس ویژه دارم.

 همچنین از آقایان حمید رضایگانه،علی یگانه ، سعید نجفی و سعید اقبال که در تهیه لباس محلی کمک نمودند تشکر و قدر دانی می نمایم.و از آقای مصطفی ایزدی که همه گونه همکاری جهت آماده سازی محل همایش نمودند تشکر می نمایم. از آقای سعید اکبر که در تهیه سی دی ایراج همکاری نمودند تشکر مینمایم.

 از آقایان عباسعلی دانا،اسماعیل دانا،حجت الله یگانه ،محمد حسین اشرف ، محمود کاشف،محمد تقی اشرف،عبدالعظیم عشقی ، امید یگانه ،جواد نجفی ،جواد اشرف،عارف اشرف ، علی یگانه(عزیزالله) ،حاج جعفر اکبر،حبیب نجفی ،مهدی زاهد(مرحوم حاج غلامرضا)،حاج محمد داناوکلیه عزیزانی که به هر نحو قبل و در حین همایش همکاری نمودند تشکر می نمایم.از آقایان و خانمهایی که در تهیه حلیم زحمت کشیدند تشکر می نمایم.

 ازآقایان یازان، حاج علی اکبر،داوود اکبر ، حسن اکبر،برادران اقبال ،مهدی اشرف و دیگر عزیزانی که در برپایی نمایشگاه کمک نمودند کمال تشکر و سپاسگزاری دارم. از آقای فیروزی (خبرنگار) و کلیه عزیزانی که مسئولیت فیلمبرداری و تهیه عکس و نیز انتظامات مراسم را عهده دار بودند تشکر می نمایم.    


 
 
لحظه عروج شهید علی یگانه - شهیدی از روستای ایراج
نویسنده : حسن اشرف - ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩۱
 

شهید علی یگانه

                                                                                            دوستش می گفت به سوی دشمن می رفتیم که به یکباره شهید یگانه اسلحه خویش را به بوته کنار دست تکیه داد و با آرامشی خاص روی زمین دراز کشید دوربین در دستم بود تصویری از او گرفتم و نزد او رفتم دیدم مورد اصابت تیر قرار گرفته و به شهادت رسیده است و این همان تصویر است .

آری اینگونه شهیدان با آرام گرفتن خویش و عروج به درگاه خداوند متعال به جامعه آرامش دادند .

برگرفته ار وبلاگ نرگس خور


 
 
همایش بزرگ ارا - مرا
نویسنده : حسن اشرف - ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩۱
 


 
 
همایش بزرگ ارا - مرا (نگاهی به پیشینه تاریخی و همگرایی دو روستای ایراج و مهرجان)
نویسنده : حسن اشرف - ساعت ۸:٠٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ بهمن ۱۳٩۱
 

بی شک دو روستای تاریخی ایراج و مهرجان در منطقه جنوبی شهرستان خوروبیابانک که طبق نقل قولها و اسناد تاریخی از دیر باز و در طول هزاره ها ارتباطات عمیقی داشته اند و در غم ها و شادی ها در کنار یکدیگر بوده اند امروز و در شرایط جدید که علیرغم وجود ظرفیت های فراوان در این دو روستا و بلکه تمامی روستاهای جنوبی شهرستان جهت پیشرفت و آبادانی ،متاسفانه نمی توان افق روشنی برای این روستاها متصور بود ، می توانند با هم اندیشی و همگرایی   ضمن تضارب نظرات و تعامل مثبت اندیشه ها فصلی جدید و درگاهی از امید در منطقه بگشایند.

با عنایت به موارد فوق همایش بزرگ اِرا - مِرا با حضور تعدادی از مسئولین شهرستان ، بزرگان فرهنگی منطقه و با حضور علاقه مندان در اوایل فروردین سال 1392 در روستای ایراج بر گزار می گردد.جزئیات برنامه به زودی به اطلاع خواهد رسید.

عزیزانی که مقاله ، شعر، تحقیق ،عکس و یا دیگر آثار هنری جهت ارائه در این همایش دارند می توانند آثار خود را همراه با تلفن تماس حد اکثر تا تاریخ 20/11/91به ایمیل زیر ارسال نمایند یا در همین وبلاگ پیام خصوصی بگذارند. 

ashraf_iraj@yahoo.com 


 
 
به یاد مرحوم علی اکبر نجفی
نویسنده : حسن اشرف - ساعت ٩:٢۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ آذر ۱۳٩۱
 

غریبان را دل از بهر تو خونست

دل خویشان نمی‌دانم که چونست

عنان گریه چون شاید گرفتن

که از دست شکیبایی برونست

مگر شاهنشه اندر قلب لشکر

نمی‌آید که رایت سرنگونست

دگر سبزی نروید بر لب جوی

که باران بیشتر سیلاب خونست

دگر خون سیاووشان بود رنگ

که آب چشمه‌ها عنابگونست

شکیبایی مجوی از جان مهجور

که بار از طاقت مسکین فزونست

سکون در آتش سوزنده گفتم

نشاید کرد و درمان هم سکونست

که دنیا صاحبی بدعهد و خونخوار

زمانه مادری بی‌مهر و دونست

نه اکنونست بر ما جور ایام

که از دوران آدم تاکنونست

نمی‌دانم حدیث نامه چونست

همی بینم که عنوانش به خونست


 
 
یاد باد آن روزگاران یاد باد!
نویسنده : حسن اشرف - ساعت ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ آبان ۱۳٩۱
 

تیم فوتبال ایراج - فروردین 1375


 
 
تسلیت به دوست
نویسنده : حسن اشرف - ساعت ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ مهر ۱۳٩۱
 

دوست عزیز آقای مهندس محمد مهدی عشقی (مدیر وبلاگ هواشناسی - سفیر باران) مصیبت درگذشت پدر گرامیتان را به شما و خانواده محترم تسلیت عرض نموده از درگاه ایزد منان برای آن مرحوم رحمت و غفران الهی و برای جنابعالی صبر مسئلت می نمایم.


 
 
هفته گردشگری - شهرستان خورو بیابانک -کم کاری دست اندرکاران
نویسنده : حسن اشرف - ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ مهر ۱۳٩۱
 

خدا پدر استاد حکمت یغمایی را بیامرزد که چند جمله ای در رابطه با شهرستان خورو بیابانک نوشته است تا هر جا و هرکس که می خواهد در رابطه با این شهرستان سخنی بگوید یا مطلبی بنویسد از نوشته های ایشان کپی برداری کتبی یا شفاهی کند. و هیچکس به خود زحمت نمی دهد تا در رابطه با این شهرستان وجاذبه های بی شمار و ناشناخته گردشکری آن جستجویی کند ،حرفی بزند یا مطلبی بنویسید. با کمال احترام به آقای حکمت یغمایی و با سپاس از زحمات ایشان در معرفی این شهرستان باید یادآوری کنیم که این نوشته ها مربوط به زمانی است که اصولا گردشگری مطرح نبوده است و در بسیاری از زمینه های معرفی شهرستان ناقص می باشد. به عنوان نمونه  در سایت گردشگری استان اصفهان در مورد روستاهای جنوبی باآن قدمت و میراث ارزشمند فقط چند جمله از نوشته های آقای حکمت یغمایی در رابطه با تاریخ و جغرافیای منطقه ذکر شده است و حتی رئیس میراث فرهنگی شهرستان نیز همان مطالب را عینا در مناسبتهای مختلف ذکر می کند و  باز به عنوان نمونه در مورد روستای ایراج فقط  به قلعه خرابه ای اشاره میشود که در اواخر دوره قاجار در نبرد رمضان خان باصری با نیرو های دولتی به بنایی ویران تبدیل شد و هیچ اشاره ای به ساخت و قدمت بنا نمی کند . در اینجا به مواردی از جاذبه های  گردشگری روستای ایراج که مورد بی توجهی مسئولین قرار گرفته اشاره می شود و مسلما دیگر روستاهای جنوبی از جمله بیاضه ،مهرجان وگرمه نیز جاذبه ها و ظرفیتهای گردشگری ویژه ای را دارا می باشند.

_ روستای ایراج با قدمت بیش از پنج هزار سال و با کشف و ثبت تپه های ارزشمند و همچنین اشیاء باستانی به عنوان نماد قدمت شهرستان ظرفیت ایجاد موزه اشیاء باستانی را دارا می باشد. 

- بافت قدیمی روستا و اصولا محل بنای روستا که بر روی تپه ای با شیب تند واقع گردیده که در نگاه اول روستایی کوهستانی به نظر میرسد باعث گردیده تا نوع ساخت و بافت روستا با تمامی روستاهای منطقه متفاوت باشد.کوچه های پرپیچ وخم و گاهی آنچنان کم عرض که دو نفر به سختی از کنار هم گذر می کنند با نحوه ساخت خانه ها که گاهی بواسطه جبر جغرافیا بر روی صخره ها و در دل سنگها بنا گردیده و... واقعا دیدنی و قابل تحقیق و بررسی می باشد.

- چشمه های آب شیرین که از جای جای بافت قدیمی روستا می جوشد و زندگی  بخش و شادی آفرین می باشد از دیگر جاذبه های روستای ایراج می باشد که میتوان گفت روستایی با سی و سه چشمه بزرگ و کوچک در شهرستان و شاید در استان بی نظیر باشد.

- طبیعت زیبای روستا بویژه دشت و باغهای پلکانی روستای ایراج با راههای باریک و کوچه باغهایی که به قول سهراب از خواب خدا سبز تراست با تنوع شگفت انگیز محصولات و میوه ها که میتوان میوه های مناطق گرمسیری و سردسیری را در کنار هم مشاهده کرد از دیگر جاذبه های گردشگری روستای ایراج می باشد.

- سرو چند هزار ساله ایراج که نماد آئین زردشتی و یگانه پرستی مردم منطقه قبل از اسلام و همچنین سمبل آبادی و آزادگی می باشد از دیگر جاذبه های این روستاست.

- قلعه زیبای روستای ایراج که برفراز تپه ای در وسط روستا قرار گرفته و مشرف به روستا و مناطق اطراف می باشد و بنای اولیه آن به قبل از اسلام باز میگردد و سپس در زمان اسماعیلیان باز سازی و مورد استفاده قرار می گیرد و نیز آخرین بازسازی این قلعه در زمان قاجار بوده و در اواخر این دوره نیز به حالت نیمه ویران در آمده دیدنی می باشد.

- قبرستان گبرهای روستای ایراج که تا همین چند سال پیش وسعتی چند هکتاری داشت و هم اکنون فقط مساحت کمی از ان برجای مانده است و بقیه به دست کوته فکران و کوته بینان نابود گردیده هنوز دیدنی است و جای تحقیق و اکتشاف دارد.

- بقایای دخمه گبرها(دخمه وو) در جنوب غربی ایراج از دیگر مکانهای دیدنی می باشد.

- مزارع و آبادیهای اطراف روستای ایراج از جمله منک ، بهین ، بندر ، آخرک و... بسیار دیدنی می باشد.

ادامه دارد... 


 
 
تخریب قبرستان گبرها دفن تاریخ ایراج
نویسنده : حسن اشرف - ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩۱
 

به تازگی شنیده شده است که شورای محترم اسلامی! روستای ایراج و دهیار گرانقدر فرهنگ دوست و عاشق ایراج! فروش قبرستان تاریخی گبرهای ایراج را دوباره از سر گرفته اند واین درحالیست که از این قبرستان تاریخی چندین هکتاری فقط حدود هزار متر مربع باقی مانده است و بقیه را نا آگاهان و کوته فکران نابود ساختندو بر روی تاریخ این سرزمین بناهای آهنی و بتنی ساختند. قبرستانی که هنوز هیچکس نمی داند مربوط به چه تاریخ و دورانی می باشد و هزاران نکته پنهان و اسرار زیادی را در دل خود جای داده است .مسئول محترم میراث فرهنگی شهرستان خورو بیابانک آقای رئیسی گل گلاب که اگر حتی کمی از میراث فرهنگی اطلاع داشتی و احساس مسئولیت می کردی باید خودت را جلوی بولدوزری که قبرستانها و تپه های تاریخی ایراج را ویران می کنند می انداختی و از غصه دق می کردی و باز اگر کمی ارزش تپه های باستانی ایراج که شاید از تپه های سیلک کاشان هم  برای تاریخ این مرزو بوم مهمتر باشد را می دانستی باید کنار تپه ها چادر می زدی و خودت شبها کشیک می دادی تا این تپه ها اینگونه چپاول نشوند آیا می دانی شما مسئول همه این خرابکاریها و تخریب میراث گرانبهای سرزمین عزیزمان ایران هستی؟ دلتان را به چند مهمانسرای ظاهر سازی شده خوش نکنید و از میراث و تاریخ پر افتخار منطقه محافظت کنید و حداقل کاری که می توانید انجام دهید اینست که جلوی تخریب و چپاول میراث گرانبهای منطقه را که در بیشتر روستاهای شهرستان پراکنده است بگیرید. صد رحمت به زمانی که میراث فرهنگی در منطقه نداشتیم لا اقل اداره ای نبود مجوز تخریب آثار فرهنگی را مثل آب خوردن امضا کند. در هر صورت جوانان و مردم فرهنگ دوست و وطن پرست شهرستان خورو بیابانک بلکه همه ایرانیان دوستدار فرهنگ و عاشق میراث گذشتگان اجازه نابودی و بی حرمتی بیش از این به میراث فرهنگی خود را نخواهند داد.


 
 
اطلاعیه
نویسنده : حسن اشرف - ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ شهریور ۱۳٩۱
 




 
 
آذربایجان به یادت هستیم
نویسنده : حسن اشرف - ساعت ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩۱
 

 

 پر می زند مرغ دلم با یاد آذربایجان

                             خوش باد وقت مردم آزاد آذربایجان

 دیریست دور از دامن مهرش مرا افسرده دل

 باز ای عزیزان زنده­ام با یاد آذربایجان

 

 تا باشد آذربایجان پیوند ایران است و بس

                         این گفت با صوتی رسا فریاد آذربایجان

 

 در بیستون انقلاب از شور شیرین وطن

                         بس تیشه بر سر کوفته فرهاد آذربایجان

 

 در مکتب عشق وطن جان باختن آموخته

                       یارب که بود است از ازل استاد آذربایجان

 

 ضحاکیان مرکزی بیرون برند از حد ستم

                             تا سر بر آرد کاوه حداد آذربایجان

 

 خون شد دل آزادگان یارب پس از چندین ستم

                            کام ستمگر میدهی؟ یا داد آذربایجان

 

 جان داده آذربایجان امداد ایران را و نیست

                             ایران مداران را سر امداد آذربایجان

 

 تا چند در هر بوم و بر آواره اید و در بدر

                            دستی بهم ای نامور اولاد آذربایجان

 

ازآتش پاشیدگی تا چند خاکستر نشین

  آباد باید خانه بر باد آذربایجان

 

 آزادی ایران زتو آبادی ایران ز تو

  آزاد باش ای خطه­ی آباد آذربایجان

 

  بر زخم آذربایجان هان شهریارا مرهمی

 تا شاد گردانی دل دلشاد آذربایجان

 

                                                                          شعر : استاد شهریار


 
 
← صفحه بعد